ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

چشمای شفاف و شیشه ای ت رو بسته بودی و من، ته ریش کم ، موهای دست و تک تک اجزای بدنِ روحی که عاشقشم رو با ذوق نگاه میکردم.. حتی فیلم و عکس هم دیگه اقناع نمیکرد لحظه هارو... چشاتو بسته بودی و نسیم یواشی میوزید و بوی تن تورو بهم هدیه میکرد...

پاهای ظریفم رو کنار کفشای بزرگ و مردونه ات گذاشتم و از اینکه خانومِ تو باشم، قند تو دلم آب شد...

هنوز از پله های منتهی به دانشکده فنی بالا نرفته بودم که دلم برات تنگ شد.. داشتی میرفتی و قلب منو هم از جاش کندی و بردی... از جاش کندی و بردی .... وقتی برگشتم خوابگاه دلم نیومد لاک قرمز رو از انگشتام پاک کنم.. آخه یادگاری تو بودن... آخه چطور دلم میومد پاکشون کنم؟ این لاک باید تا آخرعمر روی انگشتام میموند...اصلا کی میگه با لاک نمیشه وضو گرفت؟ استفتاء از قلبم... نمیشه؟؟؟

چقد سخت میگذره این روزا.. چقد سخته نفس کشیدن از هوایی که تو نفس نمیکشی ش ... خدایا خودت میبینی... فقط به خودت میگم مهربونم...


* یه آهنگه از سینا شعبانخانی

۹۶/۰۵/۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۲)

لحظه های فراموش نشدنی :)
پاسخ:
کاش میشد آدم هروقت دلش تنگ میشد، فلش بک میزد و اون لحظه ی دوست داشتنیش رو دوباره زندگی میکرد...
کاش یه ماشین زمان اختراع می شد که هر وقت دلتنگ کسی می شدی که دیگه نیست، یه دکمه بزنی و بری عقب و گرم بغلش کنی جوری که دیگه دلت نخواد  برگردی به امروز! :)
پاسخ:
چه سخت ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">