ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

حتی از امیرآباد تا پل گیشا هم کمربند ببند!

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ
هفته قبل تصادف کردم... البته درسته سرم محکم خورد به شیشه جلو , اما دکتر گفت چیزی نشده... حالا اینو داشته باشید, آقامون هم همین تازگیا تصادف کردن, با این تفاوت که ایشون همیشه کمربندشو میبنده :| .. مسیرمون هم هردو زیر 60 ثانیه بود و تصادفمون کمابیش شبیه بود... نتیجه چی شد؟؟؟ ایشون صحیح و سالم خداروشکر, اما من مغزم ترکید :|... :))... چه جالب هاااا.. دقت نکرده بودم من تو عمرممممم تصادف نکردم اما دقیقا بعداز آقام تصادف کردم منم, این نشون میده چقد ما یک روح در دو بدن هستیمااااا... :دی

درسته خودم تا این سن هیچوقت تصادف نکرده بودم اما زیاد شاهدش بودم...
(هشدار! در ادامه ی متن صحنه های دلخراش توصیف کردم!)

1. یکیش مربوط میشه به حدود سال 91.. انقلاب بودم کلاس داشتم.. داشتم از ضلع غربی میدون عبور میکردم چند قدم جلوتر از من پسرجوونی درحال راه رفتن بود... جلوی چشام یهو دیدم یه ماشین زد بهش و پسر اول اومد روی کاپوت و بعداز برخورد با شیشه جلو پرتاب شد تو هوا .. همه دورش جمع شدن...روی زمین میلرزید... هندزفریش افتاده بود روی اسفالت.. دستمالی که دستش بود توی هوا گم شد... 20 دیقه اونجا بودم اما هنوز امبولانس نیومده بود.. بسیار هم عالی... نزدیک عید بود.. اسفند بود.. باخودم داشتم فکر میکردم یعنی عید امسال واسه خانواده اش چطوری میگذره؟؟...

2. چندسال پیش مسافرت رفته بودیم دیدیم تو جاده یه پیکان تصادف کرده بود و از اونجایی که مثل اینکه گازسوز کرده بودتش سریعا منفجر شده بود... یه خانومی روی زمین با موهای آشفته و لباس نیمه سوخته به ماشین درحال سوختن نگاه میکرد و ضجه میزد... میدونی چرا؟ چون بچه اش توی ماشین مونده بود و نتونستن نجاتش بدن و داشت جلوش میسوخت.... :(

3. حدودا پارسال... داشتیم میرفتیم.. یه ماشینم جلوی ما بود... یه نیسان هم ازماشین جلوی ما سبقت گرفت با سرعت وحشتناک... یه موتوری بخت برگشته از ربروی نیسان میاد و نیسان درحال سبقت گرفتن متلاشی کرد موتوری رو... فقط همینو فهمیدم که یه آدم مثل عروسک پرتاب شد وسط جاده و دقیقا رد شدن ما مصادف شد با پرتاب اون جلوی ما... دستش کنده شده بود و تیکه های موتور و لباس و بدنش توی هوا پخش بود..  ما خانوادگی با فریادهای یا ابالفضل و .... گریه میکردیم!! صحنه بدی بود و تا یک هفته حالم بد بود.. خیلی بد... جویا شدیم و فهمیدیم پسرک جوان در دم فوت کرده...

۹۶/۰۶/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۲)

۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۴ معلوم الحال
فکر کنم تا الان شما شاهد نصف تصادفات مرگبار و منجر به فوت کشور بودین. :)
کمربندتون رو ببنیدین. اما صرفا به همین نکته اکتفا نکنید! چون هر چقدر شما احتیاط کنید این احتمال وجود داره که زبونم لال یه گاو دیگه بیاد براتون و بلایی سرتون بیاره.
پاسخ:
اینا مهماش بود که نوشتم.. هرسال تو مسافرت تصادف میبینیم تو جاده ها.. واقعا آمار وحشتناکی داره
از طرف خانواده هم کلی سرزنش شدم که چرا کمربند نبستم.
آره آدم خودشم نخواد چیزیش بشه بعضیا با رانندگیشون نمیذارن سالم بمونه!
مرگ رو وقتی به چشم می بینی زندگی دیگه هیچ وقت اون رنگ و لعاب همیشگی رو برات جلوه نمی کنه :)
پاسخ:
آره واقعا
البته خوبه، تحمل سختی ها راحت تر میشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">