ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

گردنبند عشق

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ



دو روز پیش ینی سه شنبه 21 آذر 96 با آقامون رفتیم بیرون ناهار خوردیم.. اینم بگم دست پختمو خیلی دوس داره.. میگه از مامانم خوشمزه تر میپزی (آیکن خوشحال از خود راضی).. یکمم دیر رسیدم.. هنوز خوب نشدم :| ... طفلکیِ من خیلی گشنش بود.. منتظر بود.. وقتی دیدمش عصبانی بود :)))) آخه عصبانیتشم جذذذابه... چیکار کنم با اینم حتی ترن آن میشم؟؟ :))))))))


سوپرایزم کرد حسابی قربونش برم... برام گردنبند خریده بووووووووووود :) ... اونقد ذوق کردم دوس داشتم همونجا بپرم تو بغلش بوسش کنم, ولی خب نمیشه.. یکم جیغ جیغ کردم, ایشونم هی میگفت یواش تر, زشته فلان :)))

اصن کاش میشد خودش مینداخت گردنم :(


ینی تاج سرم اون تایمی که هتل عباسی اصفهان بودن, به فکرم بوده .. همشو که به فکرم بود چون صبح تا شب ویدیو میگرفت که منم تو مسافرت همراهش باشم اما این مورد دیگه توجه اختصاصی بود و خوش به حال خودم ^__^.. تازشم گفت بعدا برات ماشینم میخرم (آیکن از خود راضی)

دوسم داره خبببب ^__^

با داییش رفته بود برام خریده بود :))) دایی جونش اینا 20-30 ساله آلمان زندگی میکنن و دو سه سال یه بار میاد ایران یه مسافرت میرن با خانواده آقامون اینا و خب احتمال اینکه حالا حالاها ببینمش کم بود.. وقتی کادومو داد هرچند دیقه یه بار ذوق میکردم یهو میگفتم وای اینو برا من گرفتیییی... وااای دایی ت با من آشنا شده .. وای....

مثلا داشت از کاری که با دوستاش به امیدخدا انجام میدن, صحبت میکرد خیلی جدی جدی, بعد من یهو وسطش کادومو نگا میکردم ذوق میکردم :)))) هی قلبی میشدم خلاصه :))


الانم تو گردنمه.. تا همیشه :)


۹۶/۰۹/۲۳ موافقین ۳ مخالفین ۰
شاداب :)