ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

1. مدیر عامل هنوز برنگشته... اون روز ازم پرسید اونجا ساعت چنده.. گفتم فلان ساعت... گفت عه اختلاف ساعت انقده؟! ... بدبختا گیج شدن تابستون یه جوره پاییز یه جوره... حلا یکی بیاد اینو توضیح بده 

 

2. یه سریال شروع کردم The Leftovers..  جالبه.. هیچ سکانسیش قابل پیش بینی نیست.. کلا هر لحظه از سریال با خودت میگی whaaaaat the hell is going on...  بنظرم باید نقدهاشو خوند.. شاید یکککککم با lost تمش مشابه باشه.. ولی قطعا از لاست خیلی بهتره..  من واقعا اخرای lost نا امید شدم و دست ازش کشیدم و بعداز گذشت چندین سال حتی سراغ فصل اخرش نرفتم... ولی leftovers خیلی خاص تره،  و ذهن آدمو درمورد مرگ و زندگی به چالش میکشه.. حالا ببینم اخرش چی میشه

 

3.  اون روز به ایرانی عقده ایی گفتم من فلان کار تو حیطه کاریم نیست و انجام نمیدم..  گفت جزو وظایفته و باید انجام بدی..  گفتم نه نیست و امکان نداره انجام بدم :) ابله فکر کرده دوران برده داریه.. اخرش هم انجام ندادم و هیچوقت هم قرار نیست انجام بدم..  بعد عین این بدبختا رفت چغلی مو به مدیر بالاتر بکنه(اونم ایرانیه)  اونم نشست باهاش همدردی کرد (این دوتا خاله زنک با هم رفیقن، دوتا مرد گنده خاله زنک :دی).. شنیدم داشت میگفت چاره ای نیست دیگه باید تحملش کرد.. منم از این ور همه رو به مدیر عامل گفتم.. اونم دلداری داد بعد گفت چرا صبر نکردی من برگردم.. گفتم خب دلیل نمیشه هروقت شما نیستی اینا جرات پیدا کنن که!  خلاصه واقعا مغزم تحت فشاره..  از طرفی از اینجا رفتن برای روحیه ام بهتره،  از طرفی هم نمیخوام با رفتنم، ایرانی عقده ای خوش به حالش بشه و فکر کنه پیروز شده، میخوام آینه دق ش باشم :)) حالا فعلا ببینم برنامم چی میشه.. 

 

4. بابا ملت چرا وبلاگ نمینویسن؟  هی باز میکنی میبینی ده روز پیش یه چیزی نوشتن..  بنویسین..  بنویسین..  درضمن اگه وبلاگ خوب (تقریبا روزانه نویسی)  سراغ دارین بهم معرفی کنین..  نه که مثلا هر روز بیاد بگه سکینه چی گفت این چی جواب داد..  کلا ینی اتفاقات واقعی و نه زیادی جزئی زندگی افراد رو دوست دارم بخونم.. 

 

۹۸/۰۸/۱۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۱۳)

وبلاگ که نه ولی چنتا کانال روزانه نویسی سراغ دارم که البته قبلا بلاگر بودن 

 " ایرانی عقده ای" ☺

پاسخ:
تلگرام خیلی کم میرم
و اینکه نمیخوام بیرون از اینجا باشه
وبلاگ لطف دیگه ای داره
خب عقده ای بهترین توصیفیه که میتونم براش بکار ببرم :d چیکارکنم :d

واقعا 

خیلی از وبلاگ ها تقریبا تعطیل شدن

من قبلا مهربان و جولیک رو میخوندم 

الان خیلی کم مینویسن 

میشناسی شون؟

پاسخ:
مهربان همون اقایی که پزشکه؟  اگه منظورت اون مهربانه،  اره از دوستامه..  فک کنم جزو اولین کسایی بودیم که وبلاگای همو شروع کردیم به خوندن..  از همون سال ۹۲ اینا
جولیک هم فک کنم همون چیز باشه..  عه اسم قبلیشو یادم رفت.. همون که مادرشون فوت شدن..  ولی خیلی وقته نرفتم بخونمش،  نمیدونم اصلا وبلاگش عوض شده یا همونه... چون فک کنم میخواست عوض کنه

آره همون، ولی دیگه مثل قبل(دوره دانشجوییش) نیست، یه جوری شده..‌.عوض  شده🙂

آره جولیک همون وبلاگ پلاکت، رفته کانادا الان.  آخرین پستش گفته بود دیگه نمی نویسم چون یه آشنا خوندتش و کنج آرامش و خلوتش رو به هم زده

احساس میکنم نشستم دارم سبزی پاک میکنم و غیبت میکنم😁😁😁

پاسخ:
یه لحظه منم حس خط اخر بهم دست داد که دیدم توام گفتی :)))) 

مثل دوره دانشجوییش نیست؟   من چیز خاصی حس نکردم...هنوزم بچه خوبیه.. یجوری شده؟  از چه نظر یعنی؟ 

نمیدونم، خط فکری ش... نوشته هاش...

حس نا امیدی و پوچی تو نوشته هاش نیست به نظرت ؟

بیشتر بعد از فارغ التحصیلی اینجوری شد 

پاسخ:
دیگه هرکی زندگی خودشو داره و ما نمیدونیم تو زندگی هرکسی چه اتفاقایی افتاده
البته از روی نوشته هم نمیشه قضاوت کرد،  چون وبلاگ بیشتر جاییه برا خالی شدن

ولی اینکه رفته رفته ادما به قول شما به ناامیدی میرسن بنظرم بخاطر اینه که بیشتر میفهمن چه خبره،  هرچی بیشتر بفهمی چه خبره بیشتر ذهنت درگیر میشه

بله،درسته. از روی نوشته نمیشه قضاوت کرد، من هم این کارو نمیکنم. چون نمیشناسم و ندیمشون. فقط به عنوان یه خواننده که چهار ساله میخونمش، نظرمو گفتم. 

قبلا نوشته هاش در مورد دانشگاه و اینا بود بیشتر . روزانه نویسی بود بیشتر. شایدم چون به مقطع جدیدی از زندگی شون وارد شدن

حرف شما هم درسته، برای خالی شدن خودشون مینویسن و نه برای سرگرمی خواننده شون ☺

پاسخ:
بهرحال حسی بوده که از نوشته ها گرفتی
البته همشم برا دل خودمون نیست،  بهرحال دوس داریم خواننده داشته باشیم در غیر اینصورت تو دفترچه خاطرات مینوشتیم خب

میگم چون تو وبلاگ من هستیم بیا درمورد من صحبت کنیم بهتره :دی
تا صبح درمورد من نظر بده من پایه ام :دی

سلام. من بعد دوسال وبلاگتو پیدا کردم .... دوسال پیش چندتا پستت و خوندم بعد گمش کردم الن تازه پیدات کردم😌😌😌 خ ذوق زدم .... ی سوال الن رشتت چیه؟ و اگر اشتباه نکنم ارشد و تموم کردید؟ 

پاسخ:
سلام
چه جالب..  خوشحالم که دوستای قدیمی بازم پیشم بیان :) 
عزیزجان همه جا ترکید الان رشته من چه دردی دوا میکنه :))) 
اره ارشدم تموم شد..  و همین که من یه تصمیمی گرفتم همه چی ترکید... 

..... 
این جواب رو همون یکی دو روز پیش نوشتم ولی یادم رفت کامنت رو تایید کنم..  الان اگه جواب میدادم افسرده تر مینوشتم :(

سلام. دیگه حال و حوصله سریال ندارم. باورم نمیشه من یک زمانی روزی سه تا سریال متفاوت را دنبال می کردم.

من مدیرم ایرانی نبود ولی ایرانی ها تا تونستن زیراب همدیگه رو پیشش میزدن. جز من که کلا مدیرم مثل برده ازم کار می کشید. خوب شد دوران برده داری من تموم شد :))

++ چند روزی هست که اومدم خونه و تقریبا هر روز می نویسم! شاید بیشتر از یک بار در روز حتی!!!!

پاسخ:
سلام واقعا؟ من احتمالا روزی اونی که مناسبم هست رو پیدا کنم دست از سریال بکشم..   به امید روزی که هفته به هفته یادم بره اصلا سریالی در دست تماشا دارم :)) 
مدیر عامل منم ایرانی نیست..  اون خیلی ادم خوبیه.. من فقط به مدیرای بالادست خودم که ایرانی ان محل نمیدم :دی و همین عصبانی شون کرده...  از ته قلب میگم خوشا بحالتون که برده داری تون تموم شد..  الان واقعا اشک تو چشام حلقه زده.. (نمیدونم دقیقا چرا) 

+ ای آقا، ما کامنتم بذاریم چه فایده؟ شما بیان و چطوری باز میکنید مگه؟  :)) 

البته من پروزه قبلی ام به کل به پایان رسید و الان در دوران جدیدی از سیستم برده داری به سر می برم.

بیان را گوگل کروم باز می کنم! متوجه سوال شما نشدم دقیقا؟!

با فایرفاکس هم باز میشه. با سافاری هم احتمالا باید باز بشه (این خط آخر رو با صدای خانم شیرزاد در سریال ساختمان پزشکان بخوانید)!

پاسخ:
نه تو وبلاگ تون گفتین بیان بعداز چندماه بهتون نشون داده،  به شوخی گفتم مگه چطوری باز میکنید که نشون نمیده :d
یعنی این..  همین
هیچی اصن :((((
من ناراحتم

نمی دونم. خودم چار شاخ موندم! (من خیلی در این یک سال وارد بیان نمی شدم جز برای ارسال مطلب. اما امروز در قسمت کامنت ها با دو کامنت جدید از شما اما برای کلی وقت پیش روبرو شدم!!!

خلاصه من با کروم باز می کنم، شما با نت اسکیپ هم امتحان کن، جواب مبگیری :))

پاسخ:
چهار شااااخ :)))) 
:(((((
من الان بخندم یا گریه کنم؟  :(((

بخند. همیشه یک لبخند روی لبم هست. پیش فرض این جوری دنیا اومدم. لب هام شبیه نمدار y=x^2 هستش البته نه با اون شدت! با ضریبی مثل 0.01

پس بخند، لبخند بزن تا هیچی نتونه این چند وقت رو ازت بگیره.

پاسخ:
چشم

ااااا جولیک منظورتون پلاک 13 بود ...:///// چقدر برای من عجیب بود رفت و از همسرش جدا شد ... مگه بازم مینویسه؟؟ میشه آدرس وبلاگش رو ب منم بدید 

پاسخ:
نه منظورم جولیک پلاک ۱۳ نبوده! نمیشناسم اینی که میگین
همسر؟!؟! 

من برام جای سوال شد شما پزشکی می‌خونی پس چرا این دوستمون گفت ارشد گرفتی؟! 😓 سوال دیگه سوال آخه رفتم پستای اول حس کردم پزشکی دانشگاه تهران باشی 

پاسخ:
من کجا نوشتم پزشکم؟!!  
چون دانشگاه تهران درس خوندم دیگه حتما باید پزشک باشم؟ 
اونجا رشته های دیگه ام داره ها! 

آخه این جولیک خیلی شبیه اونی بود ک گفتم 

ب خدا دانشگاه تهران رو میشناسم 😂

آخه تو اون دستت گفتی اگه دکترم اول ال باشم و.... برای اون گفتم 

پاسخ:
آهان اونو میگی
اون مثال بود داشتم درمورد همه نوعی میگفتم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">