ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

دیروز یعنی 14 تیر 96 رفتم شریف کار آقامونو انجام بدم .. ایشون چون داشت 2لقمه نون واسه بچه هامون درمیاورد دیگه وقت نمیکرد خودش بره .. واسه همینم من رفتم.. بعد این عکسو گرفتم.. میخواستم این عکس رو بذارم تا سالگرد دوم بذارم اما طاقت نیاوردم :)) گفتم الان بذارم داغتره..

اینجا مجتمع خدمات فناوری دانشگاه شریفه... همونجایی که پارسال آقامون نشسته بود داشت درساشو انجام میداد ...سمت چپ این قلب صورتی من نشسته بودم.. سمت راستش آقامون.. پارسال دقیقا همین کیف cartier هم دستم بود.. چیزی که تو شریف خیلی عجیب غریب می نماید :)) نه که همه کوله پشتی دارن.. آقامون به من میگه تو خیلی تابلویی :))
دیروزم هویجوری اینو ورداشتم رفتم بیرون, اصن دقت نکردم.. واسه همینم کیفمو هم توی عکس گذاشتم چون تصادف جالبی بود ...



تو برق نشسته بودم طبق معمول همکلاسیای آقامونم دیدم .. اما دیروز اینش جالب بود که دقیقا 2نفر رو دیدم که قبلا میخواستم ببینمشون .. وای ... فقط اینو بگم که عزیزان: لطفا همیشه سنگین رفتار کنین (حتی اگه چادری باشید.. حتی اگه رتبه تک رقمی کنکور باشید).. شاید کسی بدون اینکه شما متوجه باشید در اون حوالی داره حرکات شمارو میپاد و قراره نظرش مرجع تصمیمی گیری ای باشه :))) .. پس با این کاراتون پیش اون آدم پوینت منفی دریافت میکنید.. فکر نکنید تابلو نیستید.. سنگین باشید..
بعد میخواستم برم سایت هویجوری , که آقامون غیرتی شدن فرمودن زود بیا بیرون .. هنوز ننشسته بودم که دوباره پا شدم :| ... مدت زمانی که من تو سایت برق بودم :))

دیگه بعدش آقامون اسنپ گرفت برام .. برگشتم ... تموم شد :d

شاداب :)
۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰ نظر
این پست رو چند روز پیش نوشتم اما الان بابا پیام داد و یاد خانواده افتادم و...

چند روز پیش که رفته بودم پالادیوم خیلی دلتنگ شدم... با اینکه هیچوقت شهیدبهشتی رو دوست نداشتم و حاضر نیستم دیگه حتی 1 ماه هم توی اون دانشگاه درس بخونم اما دلم واسه اون 4 - 5 سال زندگی تو اون خیابونا و با اون آدمای آشنا تنگ شد.. مثلا 1میلیارد ماشین زیر پاشه وقتی میخوای از خیابون رد شی از فاصله دور نگه میدارن و حتی با حرکت سر و دست هم محترمانه به نشانه ی  "بفرمایید" ازت میخوان با آرامش رد شی و منم همیشه تشکر میکنم... بعد به طور مثال توجایی مثل انقلاب یارو با موتور یا اون پرایدش میخواد همچین زیرت کنه انگار ارث باباشو خوردی..
حالا این که فقط یک مثال از اختلاف فرهنگی تو یک شهر (فارغ از اختلاف طبقاتی) بود. بحث هم اینا نبود.

خیلی بده که آدم , هم به جاهای مختلفی تعلق داشته باشه.. و هم تعلق نداشته باشه.. از بچگی تا راهنمایی رو یه شهر بوده باشه.. بعد دبیرستان شهر دیگه.. بعد دانشگاه یه شهر دیگه.. بعد توهمون شهری که دانشگاه قبول شدی هم اونقد منطقه های مختلف باشه که مثلا تاوقتی مقطع بعدی رو شروع نکردی, فقط محدوده ات ولنجک و زعفرانیه باشه و یهو مقطع بعدی به لوکیشن جدیدی به نام امیرآباد منتقل کنه تو رو .... تا میای عادت کنی... میره جای دیگه.. حتی معلومم نیس 2سال دیگه ایران باشم یا دیگه همین متعلقات جغرافیایی پراکنده رو هم از دست داده باشم... نمیخوام غمگینش کنم.. فقط دیگه خودمم نمیدونم به کجا تعلق خاطر دارم..
بعضیا میگن چطور وابستگی نداری؟؟ اما هیشکی جای من نبوده که بدونه بی تقصیرم اگه دیگه تعصبی به هیچ خاکی ندارم.. بی تقصیرم اگه این جبر جغرافیایی از من یه آدم دیگه ساخت...
ببخشید... من بی تقصیرم

شاداب :)
۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۱:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
من کلا آدمی ام که از وسایلم خوب نگهداری میکنم.. به خساست هم ربط نداره.. برعکس خیلی هم دست و دلبازم.. از اول زندگی همین شکلی بودم...حالا خواهرم برعکس منه، یه کفش بخره سر یک ماه جرواجر میشه :|.. کلا آدما دو دسته هستن: یه دسته اونایی که از وسایلشون خیلی خوب استفاده و نگهداری میکنن, و یک دسته اونایی که هر چیزی رو به یک ماه نکشیده نابود میکنن گویی که از اول وجود نداشته...
کلا هم آدم ملاحظه گری هستم.. اول از همه اینکه هیچوقت از کسی خواسته ای ندارم, مگر در مواقع خاص و مگر که طرف مقابلم رو خیلی دوس داشته باشم و باهاش راحت باشم.. دوم اینکه اگرم چیزی از کسی بخوام و اون چیز قرض گرفتنی باشه تمام سعی ام اینه که به بهترین شکل ازش مراقبت کنم.. فک کنم تنها کسی که تواین زمینه شبیه منه, تورنادو بود!

جریان از این قرار بود که ال شارژرش درست کار نمیکنه و همیشه از مال من استفاده میکنه.. ولی از اونجاییکه تو این زمینه ها به خواهرم شباهت داره, رعایت نمیکنه و سیمشو در مواقع شارژ کردن میپیچونه.. بدین ترتیب امروز متوجه شدم روکش سیم شارژرم جر خورده ^__^
کلا امروز صبح اعصاب نداشتم :)) ..عزیزِجانم دلداریم داد حالم خوب شد .. حالا ع طفلی هم فراموش کردتو سایت خوابگاهو تمدید کنه , و امروز یه دختره اومد بجاش.. حالا کلی سناریو آماده کردیم: برق اتاق تا ساعت 3-4 اینا روشنه و همگی اوکی ایم با این قضیه (درصورتیکه دروغی بیش نیست :|) , اتاقمون مورچه داره (که حقیقتی بیش نیست, تازه مورچه هاش گازهم میگیرن :| ) , اتاق ما تقریبا کاروانسراست (که حقیقتی بیش نیست) , فقط کمد خواهی داشت واستثنائا شما مثل ما میز و صندلی نداری (که حقیقتی بیش نیست) .. و به این صورت بنده خدا رو منصرف کنیم از اینکه جای ع رو بگیره..
دیگه بهرحال اینجوریاست... خوابگاه بی رحمه :p

بعدا نوشت: اینجا صدای ترقه و آتیش بازی و جیغ و اینا میاد :|... چقد خوشحالن ماه رمضون تموم شده :))

شاداب :)
۰۴ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰