ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

۴۲ مطلب با موضوع «همینجوری!» ثبت شده است

این چند وقته اونقدر اشتهام کم شده که واقعا بعداز 3 قاشق حالت تهوع میگیرم از غذا .. بعد کار به جایی رسیده که میرم تو اینستاگرام هشتگ asmreating# رو سرچ میکنم بلکه ملت رو ببینم دارن ملچ ملوچ میکنن منم اشتهام باز شه :)) ... همین الان درواقع ناهارم رو همراه با دیدن اون ویدیوها خوردم... راستشو بخوایین هلپ فول هم هست واسه من یکی .. حالا شاید واسه شماها چندش باشه ویدیوهاش :D

اون روز پاساژ ارگ, تندیس, قائم, پالادیوم رو گشتم باورتون میشه یه صندل پیدا نکردم؟؟؟؟ فقط قائم از یه صندل خوشم اومد حیف بنداش گشاد بود واسه سینه ی پام... ولی سایزش اندازه بود از طول... مشکل بنداش بود.. 190 تومن بود.. خیلی ناز بود.. یه دونه مغازه ام هست تو همون قائم میشناسمش همیشه جنساش گرونن, رفتم یه صندل Valentino امتحان کردم 350 تومن بود.. ای... قشنگ بود ولی نه اونقدری که براش 350 تومن پول بدم..

تندیسم که شده آشغال فروشی, هرچی بنجله میارن, خیلی با چندسال پیشاش فرق کرده.. 

پالادیوم هم که فقط LC wikiki میبینی از اول تا آخر...رفتم طبقه فودکورتش, 2سال پیش سیب زمینی تنوری خوردم اونجا هنوز مزه اش زیر زبونم بود.. خوشحال دوباره رفتم گرفتم, غافل از اینکه برای ادامه عمرم از سیب زمینی هاش متنفر شدم! با اون زیتون بد طعم و مسخره ای که تا خرخره ریخت توش...

خلاصه اعصاب ندارما :))

صندل که نخریدم هیچ, وقتم هم تلف شد.. خاطره ام از اون سیب زمینی ها هم خراب شد... من نمیدونم پس این صندلای خوشگل پای دخترا رو کجا میفروشن؟! 

نمیدونم این چرت و پرتا چی بود الان نوشتم اینجا.. اصن دلم خواست فمدی؟ 

خب برم به کارام برسم دیگه...


+ و من تک تک افرادی رو که هرکدوم به نوعی باعث حال این روزام هستن رو نمیبخشم :)

شاداب :)
۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

تقریبا اکثر افراد تاریخ درست تولد من رو نمیدونن

در اکثر موارد از خرج انرژی و توجه زیاد برای اطرافیان ثمره ای دریافت نکردم.. برای تولد دوستم آز رفتم گوشواره طلا خریدم که بهش بدم.. تولد اون یک ماه دیگه است.. بعد دیدم اون حتی تولد منو یادش نیست که فقط یه تبریک خالی بگه حالا.. کادو نخواستم! نیازی هم نداشتم.. البته هرسال همینطوره.. و یقین دارم هنوز بعداز 10 سال فکر میکنه 23 خرداد تولدمه..

بنابراین گوشواره هارو یحتمل به کسی دیگه هدیه کنم... آز هم اگه واسه تولدش جشنی چیزی بگیره شرکت نمیکنم.


مهم نیست برام ها.. باورکن روز تولدم اصلا با همکار و رئیس خارجیم بازار آهن تهران بودم تو گرما تشنه و گشنه داشتم تجهیزات واسه پروژه میدیدم و خودمم اونقد مشغول بودم که بهش فکر نکردم... ولی خب اینکه هنوز افراد درجه یک زندگی آدم فکر کنن تولدت 1 خرداد، یا 3 خرداد و یا حتی 23 خرداده! آدم رو به فکر وامیداره.

End of story.



شاداب :)
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ نظر
هان؟ هان؟ هان؟
(ادامه عنوان بود :دی)

دیروز جایی کار داشتم.. ینی کارم داشتن.. بعد وقتی نشسته بودیم صحبت میکردیم یکی از اون اقایون تا آخر هر 10 دیقه یکبار میگفت چرا یه ماشین نمیگیرین خب.. هی خویشتن داری میکردم, هی سکوت میکردم, هی لبخند ملیح میزدم, هی...  دیگه آخراش میخواستم جیغ بزنم بگم پول ندااااارم... له له له له له له :))

نمیدونم چرا هرکی منو میبینه فکر میکنه پولدارم :| .. بهم نمیاد ماشین نداشته باشم.. حالا فردا پس فردا یه 206 ام بگیریم لابد میخوان بگن چرا یه پرادو نمیگیری؟؟ :|
یا مثلا اون سری سر کلاس بودم یکی از دانشجوهام داشت شماره مو میگرفت خودش بای دیفالت 0912 داشت میزد و منتظر بقیه ارقام از سمت من بود تا بهش بگم.. انگار حق مسلم من 912 باشه. منم نا امیدش کردم :دی .. خب شاید یکی خطش اعتباری باشه.. عجباا :| ... البته یه خط دائمی دارم ولی کد شهرمون هست و گذاشتمش خونه, تو تهران لازمم نمیشد.
دور و بر منو یکسری مرفه بی درد جامعه احاطه کردن نمیدونم به کدام سو پناه ببرم :دی .. همه مثل شما لکسوس و تویوتا سوار نمیشن که... یا 912 مخصوصا کد 1 رُند ندارن که... 
من فقط خوب میپوشم خوب میگردم :دی ...دیگه از بقیه فضولات دنیوی دل کندم :دی.. ( الکی مثلا)


بی ربط نوشت :دی
دوست دوستم اومده بود یه شب پیشمون بود.. بعد هی از من تعریف میکرد وااای چه موهایی داری واای چقد خوشگلی و این حرفا.. بعد آخرشم گفت ای بابا حالا که من از قیافه و موهات خوشم اومده یه داداشم نداریم تورو واسش بگیرم... قیافه من :|
من که میگم هرجا میشینم باید اعلام کنم خودم یه دونه آقا دارم, همتون بگید فلان بیسار .. بیا.. تحویل بگیر

شاداب :)
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۶:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۷ نظر

یه همسایه دیوار به دیوار داریم غیبت نباشه همسایه خوبی برامون نبودن تو این سالها.. هنوزم نیستن!... سرو صدا تو خونشون .. بوق ماشین هاشون ساعت 2 شب.. آشغالایی که میذاشتن سمت ما و...

از قضا وقتی راهنمایی بودم این همسایه مون شد معلم قرآنمون.. ماه رمضان قرار بود فلان مقدار از قرآن رو هر روز بخونیم سرکلاس... اول از همه اینکه تلفظ و قواعد رو خیلی خوب یاد گرفتم به طوری که وقتی تو دانشگاه واحد عمومی قرآن برداشتم استاد میگفت خیلی خوب میخونی و 20 شدم اون درس رو..

دوم هم اینکه اون معلم راهنمایی مون, یک آیه از قرآن رو گفت که اگه توی قنوت بخونیم خوبه.. و من از همون راهنمایی تا الان این آیه شده جزئی از قنوت نمازهام...

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

«پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردى دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى»


خیلی خاطره خوبی از اون کلاس برام موند.. هم فان بود هم یاد گرفتم.. الان داشتم سوره آل عمران رو میخوندم که به این آیه رسیدم و دوباره یادش افتادم...

کاری ندارم کی هستی و چی هستی, فقط ممنونم که اینارو یادم دادی.. ای معلم قرآن راهنمایی من!

شاداب :)
۰۵ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

هوا به شدت آلوده است.. صد متری به نظر مه آلود میاد..

حالا یه خاطره از مه بگم.. چندسال پیشا که هنوز شهیدبهشتی درس میخوندم یادمه یه سال خیلی هوا آلوده شده بود خیلی.. مثلا باید مه هارو کرال سینه میرفتی تا بتونی رد شی :)).. بعد چونکه ولنجک بودیم من گفتم خب دیگه نزدیک کوه هم هستیم پس قطعا این مه هست .. به به :)) داشتم لذت میبردم که یهو اعلام شد بخاطر آلودگی تعطیل شد همه جا :)))

خلاصه از زلزله نمیریم، قطعا آلودگی میکشه مارو ^__^

الانم درحالت انفجار در ناحیه چشم و سر قرار دارم.. سردرد چشم درد


بی ربط نوشت:

این دخترایی که پالتو پوشیدن بعد شلوارشون تا زانوشون هست فک کنم اختلال دمایی دارن تو بدنشون باید برن دکتر :)) خب عزیزم یه 3 ماه صبرکن هوا خوب شه بعد اون شلوارک رو بپوش :)) بالاخره سردته یا گرمته؟

شاداب :)
۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مقدمه: یکی از وبلاگایی که میخوندم رو چند وقته سر میزنم هی میبینم هنوز پست نذاشته خیلی حرصم گرفته از دستش :)) .. حالا میفهمم دوستایی که لطف دارن وقتی میان اینجا و با پستای تکراری مواجه میشن چقد دلشون میخواد یه بلایی سرم بیارن :))


1. سریال breaking bad چه پایانی داشت :(( ... آخ که چه پایانی... بیخود نیست تو گینس ثبت شده.. بیخود رتبه تک نداره تو IMDB... جدا از همه چیزش که بی نقص بود, همچنین بسیار سریال اخلاقی و عمیقی بود..

2. ام هم اتاقیم میخواست بره کوه, انتظار داشت عینک آفتابی نازنین 500 هزارتومنیم رو بهش بدم.. که ندادم :)) حالا اگه عینک 30 تومنی تزئینیم رو میخواست میدادم :))

3. مسافرت رفتیم با خانواده.. که خوب بود.. البته مربوط به یک ماه پیش میشه!

4. دوباره تدریس میکنم.. دوس دارم و خوشحالم ^__^  ....   :|

5. اوضاع درس و کار و اینجور مسائل خیلی پیچیده شده.. سرکار که نرفتم.. درباره درس و بقیه ش هم خودمم نمیدونم قراره چیکار کنم واقعا.. یه چیزی هم توی ماه بعد دارم که اصلا آمادگیشو ندارم و هیچی واسش آماده نکردم که خب البته زیادم جدیش نگرفتم.. به خودیِ خودش مقوله مهمی هست اما نمیتونم جدی بهش فکر کنم..

6. چه Soulmate ای دارم من :دی .. بعداز اینکه مورد 5 رو نوشتم آقام پیام داد که برنامت چیه بالاخره؟ :))

7. برا پروژه اش دعا میکنم :*


شاداب :)
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰

الان کجایی؟ رو تخت؟

دست و پاهاتو بکش مثل وقتایی که میخوای خستگی در کنی

لپت رو توی بالش فرو کن

پتو رو عاشقانه تر بغل کن

پاهاتو روی نرمی تشک بکش...

کردی؟؟؟؟

خب... حالا بگو خدایا شکرت ..


دلتنگ روزای بچگی شدم.. روزای از هر دوجهان آزاد.. همون وقتایی که تو حیاط خونه پدربزرگ زیر آسمون به ستاره های پرنور و شفاف و اون درخت چنار تنومند و خیلی بلند نگاه میکردم تا وقتی که خوابم ببره.. الان دیگه نه خونه مادربزرگی هست ، نه تختی توی حیاط ، نه چنار بلندی ، نه آسمون پرستاره ای و نه کودک بی دغدغه ای ...

توی بهشت حتما هرشب یه دونه از اینا سفارش میدم...


پی نوشت:

+ (اسمش را میکشد) قول میدی بعدا منو ببری کویر زیر آسمون ستاره هارو نگاه کنیم بخوابیم؟؟

پی نوشت دو:

کلی حرف واسه نوشتن دارم این چندوقت که گذشت.. باید بیام بنویسم سرفرصت

شاداب :)
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰

تو سیزن 2 سریال breaking bad اونجایی که والتر و جسی پلیسارو گمراه میکنند و میتونن دورشون بزنن، وقتی که جسی زنگ میزنه به بیمارستان تا با والتر حرف بزنه و والتر بهش میگه اون ماشینی که پشتش مواد درست میکردیم رو برگردون، دیالوگ جالبی دارن... منم دلم میخواست حالا که همه چی به خوبی تموم شده کنار بکشن.. اما...

walter: can he get it running again?l

jesse: why?l

walter: so we can cook

jesse: so you still wanna cook? seriously?l

walter: what's changed , jesse??l


اما این دیالوگ آخر والتر داغون کنندست ..


شاداب :)
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰

1. واسه همکاری با یه شرکت که کارشون به متالورژی مربوط میشد بهم زنگ زده یارو.. میگه فلان چیزو میخواییم اوکی کنی از طریق شرکتای خارجی.. میگم باشه.. هزینه رو که میگم شرمندگیش رو میشد از پشت خط احساس کرد :))) میگه تخفیف بدین :||||.. آخه وقتی نمیتونید چه انتظاری دارید؟؟حالا یه بیسوادم پیدا میشه میگه من سمبل میکنم انقد میگیرم :)) نکنه انتظار دارن همچین کار تخصصی رو براشون با قیمت اون بیسواده انجام بدن؟؟ :d


2. چندهفته است دیگه اصلا آب یخ نمیخورم.. البته که همه میدونیم چقد مضره ولی خب لذتی که در آب یخ هست اونم تو گرما و تابستون تو هیچ چیزی نیست.. قبلنا همیشه سر رام یه آب معدنی سرد میخریدم .. کلا با آب ورود میکردم سرکلاسام .. ولی الان دیگه رفت تموم شد هعی.. خیلی وقت بود میخواستم عملیش کنم اما نمیکردم.. الان اما جدی ام.. امروز با حسرت به یخچال نگاه میکردم :)).. شماهم سعی کنید این عادت آب یخ خوردن رو ترک کنید ..


+دوباره این صحنه چمدون کف اتاق ولو بودن و دوباره حالت تهوع خفیف.... یه جفت دستکش ظرفشویی گذاشتم توش فعلا :)) درش هم مثل دهن اسب آبی بازه :)) ... و خالی...


شاداب :)
۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰

الان دلم پفک نمیخواد.. میدونم معمولا میگن دلم فلان چیزو میخواد اما یهو نمیدونم چرا نخواستنی اومد، اونم پفک... میدونی چند وقته نخوردم؟؟؟ از وقتی که افتادم تو پروسه ترک کردن خیلی به ندرت و بافاصله میخورم.. نمیدونم الان دلم چی میخواد.. هرچی هست درحال حاضر شیرین نباشه لطفا...

ینی تو بهشت هرچی بخوام واسم میارن؟؟؟؟ چه خوش میگذره (خندان خیره به افق) ... بهشت پر خوراکیای خوشمزه است.. تازه رودخونه هاشم از عسل و شیر وایناست... اون روز داشتم فکرمیکردم کاش مثلا همه چی تو اطرافمون کارتونی بود.. ینی 3 بعدی نبودیم.. یا حداقل سه بعدی بودیم ولی صاف و صوف بودیم !!... کوه ها و آسفالت خیابونا و چمن روی زمین و پوست آدما و خلاصه همه چی صاف بود، وقتی بهشون نزدیک میشدیم زبری و خورده خورده هاشون رو نمیدیدیم... دوس دارم وقتی رفتم بهشت درخواست کنم واسم همه چیو این مدلی کنن :)))


اینم اون نهرهایی که میگفتم :d .. آیه 15 سوره محمد

"داستان بهشتی که به متقیان وعده دادند این است که در آن باغ بهشت نهرهایی از آب زلال دگرگون ناشدنی است و نهرها از شیر بی آنکه هرگز طعمش تغییر کند و نهرها از شراب ناب که نوشندگان را به حد کمال لذّت بخشد و نهرها از عسل مصفّی و تمام انواع میوه‌ها بر آنان مهیّاست و (فوق همه لذّات) مغفرت و لطف پروردگارشان، و ....تا آخر آیه..."


شاداب :)
۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰