ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

۴۳ مطلب با موضوع «همینجوری!» ثبت شده است

1. اون روز رفتم نمایشگاه بین المللی.. یه دونه از این چرخی ها گرفتم... یه پیرمرد بود با پسرش.. به زبون مادری من حرف میزدن.. دلم خیلی شکست.. که اونهمه راه رو اومده بودن تهران تا توی همچین نمایشگاهی باربری کنن و دو لقمه نون دربیارن.. دنیا خیلی بی رحم و پر از بی عدالتیه..


2. خدا بیامرز Chester تو آهنگ In the end میگه که 

I've put my trust in you
Pushed as far as I can go
For all this
There's only one thing you should know
I tried so hard
And got so far
But in the end
It doesn't even matter
I had to fall
To lose it all
But in the end
It doesn't even matter


3. یکی از بچه های جدید شرکت یه پسره اس با 1 متر و 90 قد حدودا.. من همیشه ازش برای برداشتن وسیله از کابینت های بالا استفاده میکنم :)))


4. یه عالمه فیلم و سریال دارم دوس دارم ببینمشون.. فکر میکردم سرم خلوت شه حتما اینکارو میکنم.. ولی هیچوقت دیگه حسش نیومد نمیدونم چراااا... هر از گاهی با friends فقط یه تجدید میثاق میکنم.. کی باورش میشه شب قبل از دفاع کارشناسی ارشد کسی بشینه friends ببینه؟ البته منم ننشستم ببینم :)) ولی خب بشدت قصدش رو داشتم که خب چون خوابم میومد بجاش گرفتم خوابیدم :)))


5. خونه رو بگیرم یکم جام و اوضاعم مرتب بشه چندتا مورد هست باید انجام بدم.. *برنامه مهم*


شاداب :)
۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۲:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

این چند وقته اونقدر اشتهام کم شده که واقعا بعداز 3 قاشق حالت تهوع میگیرم از غذا .. بعد کار به جایی رسیده که میرم تو اینستاگرام هشتگ asmreating# رو سرچ میکنم بلکه ملت رو ببینم دارن ملچ ملوچ میکنن منم اشتهام باز شه :)) ... همین الان درواقع ناهارم رو همراه با دیدن اون ویدیوها خوردم... راستشو بخوایین هلپ فول هم هست واسه من یکی .. حالا شاید واسه شماها چندش باشه ویدیوهاش :D

اون روز پاساژ ارگ, تندیس, قائم, پالادیوم رو گشتم باورتون میشه یه صندل پیدا نکردم؟؟؟؟ فقط قائم از یه صندل خوشم اومد حیف بنداش گشاد بود واسه سینه ی پام... ولی سایزش اندازه بود از طول... مشکل بنداش بود.. 190 تومن بود.. خیلی ناز بود.. یه دونه مغازه ام هست تو همون قائم میشناسمش همیشه جنساش گرونن, رفتم یه صندل Valentino امتحان کردم 350 تومن بود.. ای... قشنگ بود ولی نه اونقدری که براش 350 تومن پول بدم..

تندیسم که شده آشغال فروشی, هرچی بنجله میارن, خیلی با چندسال پیشاش فرق کرده.. 

پالادیوم هم که فقط LC wikiki میبینی از اول تا آخر...رفتم طبقه فودکورتش, 2سال پیش سیب زمینی تنوری خوردم اونجا هنوز مزه اش زیر زبونم بود.. خوشحال دوباره رفتم گرفتم, غافل از اینکه برای ادامه عمرم از سیب زمینی هاش متنفر شدم! با اون زیتون بد طعم و مسخره ای که تا خرخره ریخت توش...

خلاصه اعصاب ندارما :))

صندل که نخریدم هیچ, وقتم هم تلف شد.. خاطره ام از اون سیب زمینی ها هم خراب شد... من نمیدونم پس این صندلای خوشگل پای دخترا رو کجا میفروشن؟! 

نمیدونم این چرت و پرتا چی بود الان نوشتم اینجا.. اصن دلم خواست فمدی؟ 

خب برم به کارام برسم دیگه...


+ و من تک تک افرادی رو که هرکدوم به نوعی باعث حال این روزام هستن رو نمیبخشم :)

شاداب :)
۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

تقریبا اکثر افراد تاریخ درست تولد من رو نمیدونن

در اکثر موارد از خرج انرژی و توجه زیاد برای اطرافیان ثمره ای دریافت نکردم.. برای تولد دوستم آز رفتم گوشواره طلا خریدم که بهش بدم.. تولد اون یک ماه دیگه است.. بعد دیدم اون حتی تولد منو یادش نیست که فقط یه تبریک خالی بگه حالا.. کادو نخواستم! نیازی هم نداشتم.. البته هرسال همینطوره.. و یقین دارم هنوز بعداز 10 سال فکر میکنه 23 خرداد تولدمه..

بنابراین گوشواره هارو یحتمل به کسی دیگه هدیه کنم... آز هم اگه واسه تولدش جشنی چیزی بگیره شرکت نمیکنم.


مهم نیست برام ها.. باورکن روز تولدم اصلا با همکار و رئیس خارجیم بازار آهن تهران بودم تو گرما تشنه و گشنه داشتم تجهیزات واسه پروژه میدیدم و خودمم اونقد مشغول بودم که بهش فکر نکردم... ولی خب اینکه هنوز افراد درجه یک زندگی آدم فکر کنن تولدت 1 خرداد، یا 3 خرداد و یا حتی 23 خرداده! آدم رو به فکر وامیداره.

End of story.



شاداب :)
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ نظر
هان؟ هان؟ هان؟
(ادامه عنوان بود :دی)

دیروز جایی کار داشتم.. ینی کارم داشتن.. بعد وقتی نشسته بودیم صحبت میکردیم یکی از اون اقایون تا آخر هر 10 دیقه یکبار میگفت چرا یه ماشین نمیگیرین خب.. هی خویشتن داری میکردم, هی سکوت میکردم, هی لبخند ملیح میزدم, هی...  دیگه آخراش میخواستم جیغ بزنم بگم پول ندااااارم... له له له له له له :))

نمیدونم چرا هرکی منو میبینه فکر میکنه پولدارم :| .. بهم نمیاد ماشین نداشته باشم.. حالا فردا پس فردا یه 206 ام بگیریم لابد میخوان بگن چرا یه پرادو نمیگیری؟؟ :|
یا مثلا اون سری سر کلاس بودم یکی از دانشجوهام داشت شماره مو میگرفت خودش بای دیفالت 0912 داشت میزد و منتظر بقیه ارقام از سمت من بود تا بهش بگم.. انگار حق مسلم من 912 باشه. منم نا امیدش کردم :دی .. خب شاید یکی خطش اعتباری باشه.. عجباا :| ... البته یه خط دائمی دارم ولی کد شهرمون هست و گذاشتمش خونه, تو تهران لازمم نمیشد.
دور و بر منو یکسری مرفه بی درد جامعه احاطه کردن نمیدونم به کدام سو پناه ببرم :دی .. همه مثل شما لکسوس و تویوتا سوار نمیشن که... یا 912 مخصوصا کد 1 رُند ندارن که... 
من فقط خوب میپوشم خوب میگردم :دی ...دیگه از بقیه فضولات دنیوی دل کندم :دی.. ( الکی مثلا)


بی ربط نوشت :دی
دوست دوستم اومده بود یه شب پیشمون بود.. بعد هی از من تعریف میکرد وااای چه موهایی داری واای چقد خوشگلی و این حرفا.. بعد آخرشم گفت ای بابا حالا که من از قیافه و موهات خوشم اومده یه داداشم نداریم تورو واسش بگیرم... قیافه من :|
من که میگم هرجا میشینم باید اعلام کنم خودم یه دونه آقا دارم, همتون بگید فلان بیسار .. بیا.. تحویل بگیر

شاداب :)
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۶:۳۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۷ نظر

یه همسایه دیوار به دیوار داریم غیبت نباشه همسایه خوبی برامون نبودن تو این سالها.. هنوزم نیستن!... سرو صدا تو خونشون .. بوق ماشین هاشون ساعت 2 شب.. آشغالایی که میذاشتن سمت ما و...

از قضا وقتی راهنمایی بودم این همسایه مون شد معلم قرآنمون.. ماه رمضان قرار بود فلان مقدار از قرآن رو هر روز بخونیم سرکلاس... اول از همه اینکه تلفظ و قواعد رو خیلی خوب یاد گرفتم به طوری که وقتی تو دانشگاه واحد عمومی قرآن برداشتم استاد میگفت خیلی خوب میخونی و 20 شدم اون درس رو..

دوم هم اینکه اون معلم راهنمایی مون, یک آیه از قرآن رو گفت که اگه توی قنوت بخونیم خوبه.. و من از همون راهنمایی تا الان این آیه شده جزئی از قنوت نمازهام...

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

«پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردى دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى»


خیلی خاطره خوبی از اون کلاس برام موند.. هم فان بود هم یاد گرفتم.. الان داشتم سوره آل عمران رو میخوندم که به این آیه رسیدم و دوباره یادش افتادم...

کاری ندارم کی هستی و چی هستی, فقط ممنونم که اینارو یادم دادی.. ای معلم قرآن راهنمایی من!

شاداب :)
۰۵ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر