ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

۴۴ مطلب با موضوع «انتقاد دارم!» ثبت شده است

من هیچوقت تاکسیای پیکان رو سوار نمیشم چون لباسام بو میگیره.. ولی این بار دلم سوخت.. سوار شدم و از قضا بو نمیداد (البته فکر نکنید مثلا تاکسیای دیگه بو نمیدن، چرا من پرایدم سوار شدم بو فاضلاب میداده :| ) داشتم میگفتم.. بو که نمیداد هیچی، کلی هم باشخصیت بود رانندش.. یه مرد حدود 60 ساله.. درکل خدا حفظش کنه واسه خانوم بچه هاش..


امروز دوباره یه پیکان بوق میزد و با دستش به سمت مسیر انقلاب اشاره میکرد... دیدن این تراکم از پیکان اونم توی دو روز عجیبه یکم.. این بار هم دلم سوخت و سوار شدم.. از کنار هر عابری رد میشد با صدای خیلی بلند میگفت انقلااااب.. آخرسر گفتم آقا میشه یواشتر داد بزنید؟ گفت باشه.. بازم دلم میسوخت همچنان.. با اون رانندگیش و ترمزهای ناگهانی و سر و ته شدن اعضا و جوارح بدن درنهایت چهار راه فاطمی پیاده شدم.. ینی یک مسیر ده دیقه ای پیاده رو با تاکسی اومدم.. پول خوردم هزار و 350 بود بهش دادم و پیاده شدم.. دیدم داره با همون صدای نکره داد میزنه خانم خانم.. برگشتم سمتش.. گفت اینکه هزار و 350 .. گفتم آره خب! گفت نه 1600 میشه.. منم گفتم از خیابون 20 ام امیرآباد شمالی تا انقلاب کرایه 1600 میشه.. من که یه دونه چهار راه کلا سوار شدم پس هزار و 350 معقول که هیچی، زیادم هست.. پررو بازی دراورد و منم چون دیدم بدبخته گفتم باشه 10 تومنی میدم خورد کن. گفتم ولی راضی نیستما، واسه اون دنیات خوب نیست.. گفت گور بابای اون دنیا :||| گفتم واسه خودت میگم درکل.. پولو دادم و اومدم..

درکل من آدم لارجی هستم ولی حرف زور رو برنمیتابم.. مثلا اونسری N تومن غذا خریدم دادم به دستفروشای تو پیاده رو.. ولی راننده تاکسی بخواد 500 تومن اضافه بگیره شاید درنهایت بهش هم بدم ولی قبلش چپ و راستش میکنم :)))

بعد تو راه داشتم فکر میکردم اگه از کسایی که تو یه مسیری از زندگی درحال امتحانن فاکتور بگیری (مثلا شخص اول درحال امتحانه شاید) دیگه بعضیا واقعا حقشونه تا آخر عمر بدبخت بمونن چون خودشون باعثش هستند.. همین


شاداب :)
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

شاعر میگه که آره معشوقمو بوسیدمش و این صحبتا, دیگه نمیترسم جهان به پایان برسه و فلان, چون من سهممو از این دنیا گرفته بودم و بهمان..


خب *** ***

******  ***** :|

کل عشق و دنیات تو همون بوس خلاصه میشد؟ نه واقعا میخوام بدونم.. ریلی؟ ینی چشماش مهم نبود؟ قلبش مهم نبود؟ وجودش مهم نبود؟ حالا درسته بوسیدن یکی از قشنگ ترین ساین های دوست داشتنه ولی خب

مثلا میتونستی بگی نگاهش کردم عطر تنشو بو کردم, دیگه نمیترسیدم دنیا بترکه و اینها...

یا مثلا باهم رفتیم کباب خوردیم , دیگه نمیترسم زلزله 7 ریشتری تهرانو نابود بکنه که بکنه...

یا مثلا باهم تو دامنه کوه های آلپ هایکینگ کردیم, دیگه مهم نیس اگه وقتی برگشتیم ایران تو هواپیما سقوط کنیم..



+اون قسمت های ستاره دار رو الفاظ +13 به کار برده بودم که وقتی رفتم اسم شاعرشو سرچ کردم دیدم بدبخت 77 سالشه فلذا از خیرش گذشتم... میبخشمت ای شاعر :|

+ شعر اصلی: بوسیدمش, دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد, من از جهان سهمم را گرفته بودم...


شاداب :)
۱۵ دی ۹۶ ، ۰۰:۰۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر
یه دختری بود از دوستای دوستم.. اسمش رحمانه بود خونشون هم ولنجک بود.. دختر خیلی باکلاس, زیبا, سنگین و خوب.. همیشه برام جالب بود اسمش.. شاید اگه رحمانه رو میشنیدم باخودم میگفتم چه اسم داغونی.. اما اون دختر به اسمش هویت داده بود.. قشنگش کرده بود.. همه جا با اعتماد به نفس میگفتش..
برعکسش هم تو کلاسمون یه دختری داشتیم که اسمش فانتزی بود و ماهم نمیدونستیم و باهمون اسم فانتزی صداش میکردیم.. تا اینکه اسمش رو توی لیست کلاس دیدم و فهمیدم اسم واقعیش کبری است!!

دارم به اسم استاد راهنمام فکر میکنم.. اسم خوبی داره اما فامیلیش یجورایی ضایع است.. ولی باورت میشه تاحالا دقت نکرده بودم؟؟ همیشه فامیلیش برام ابهت داشت.. هیچوقت به ضایع بودنش فکر نکرده بودم...
میدونی.. چقد خوبه که خودِ آدم به اسم و فامیلش, به کارش, حتی به قیافه و ظاهرش ارزش بده.. نه اینکه اسم و کار و زیبایی به آدم ارزش بدن... خیلی خوبه آدم اونقدر پر بشه, که بقیه چیزها دستاویزی بشن تا خودشون رو بهت بچسبونن تا بلکه کمی بالا بیان..

عکس زیر رو تو دانشگاه گرفتم.. دختره جلوتر از من میرفت.. و همونطور که میبینید پیکسل دانشگاه تهران! به کوله اش زده :||||||




اینارو به خودم هم میگمااا... نمیخوام اسم دانشگاهم به من ارزش بده, اول من دیده بشم, بعد اسم دانشگاهم وسط بیاد.. نمیخوام چون خوشگلم دوست داشته بشم, اول خودم دیده بشم بعد زیباییم..
نباید پزشک بشی تا بهت احترام بذارن, باید توی اون چیزی که دلت میخواد, اون کسی بشی که آوردن اسمش افتخاره..
تو یه انسانی.. نباید انقد بدبخت باشی...
خوش به حال اونایی که آزادانه چیزی که هستن و دوست دارن و میخوان باشن رو فریاد میزنن , زندگیش میکنن...

شاداب :)
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۶:۵۸ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

1.

دختره برگشته میگه بچه کجایی اصلا لهجه نداری؟

میگم فلان جا

تعجبش بیشتر میشه و بیشتر انتظار داره لهجه داشته باشم :| .. نمیدونم ولی کلا از اولشم لهجه نداشتم.. قبل از اینکه بیام تهران اصلا..


2.

امروز میخواستم برم موسسه دیگه گفتم سر راهم برم استعدادهای درخشان و بنیاد نخبگان کارای آقامو هم انجام بدم.. 

ینی فقط به این سیستم میتونم بگم Shame...

بهش میگم عزیزدلم هیشکی قدر امثال تورو نمیدونه! رتبه تک رقمی کنکور سراسری مملکت بودی, نخبه هستی, فلان رزومه رو داری.. واسه یه کار کوچیک ببین چقد سنگ اندازی میکنن.... بعد تو .... واسه کی؟ واسه چی؟؟؟

زنه امروز با یه حالت عقل کل حرف میزد میخواستم بگم آقامون کل مملکتو میخره میفروشه, قیافه نیا هاااا.. هرچند تلویحا هم بهش گفتم.. 

لیاقتشو ندارید والا.. وگرنه الان باید MIT اپلای میکرد.. پس حالا که لیاقت ندارید حداقل حرفم نزن زبونت کوتاه باشه :|


خب تا قسمت بعد خدانگهدار :|


پی نوشت:

دولوپر اکانت خریده واسه یکی از کاراش.. (آیکن ازخود راضی و از شوهر راضی).. انشاالله هرسال موفقیت های بیشترتو ببینم:*


شاداب :)
۲۸ آذر ۹۶ ، ۰۱:۴۱ موافقین ۲ مخالفین ۰

پیرمرد شمالی با اسبش تو جنگل مه آلود داشتن میرفتن.. به زبون محلی حرف میزد و زیرنویسش ترجمه میکرد : زودباش غزل تا بارون نگرفته بریم..

اسم اسبش غزل بود :)

برا گاوهاش هم اسم گذاشته بود: خرما، شیکا، گلپر، ملوس :)

پیرمرد برای استراحت با دوستاش توی آلاچیق کوچیکی که درست کرده بودن هندونه خوردن .. پوتین های گلی شون لذت دیدنش رو چندبرابر میکرد...

فکر نمیکردم همچین مستند ساده ای منو تا تیتراژ پایانی میخکوب کنه.. خیلی دلم خواست جای پیرمرد باشم و یه غزل داشته باشم ... این طبیعت انسانه.. که تو طبیعت به آرامش برسه... 

دور و برمونو شلوغ کردیم با برج ها و ماشین ها و آسفالت خیابونا.. اما آرامش؟ i dont think so

من.. منه انسان به نمایندگی از کسی که توی به اصطلاح بزرگترین شهر کشور سالها زندگی کردم و ته این زندگی رو دیدم، اما میدونم که تهش این نیست.. تهش همون ملوس و جنگل مه آلوده..


شاداب :)
۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۳:۴۵ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

خب... سلام... کم کم دارم به وبلاگ نویسی برمیگردم.. امیدوارم برای هیشکی بیماری و غم و گرفتاری و غیره پیش نیاد... از دوستانی که تواین مدت منو آنفالو نکردن کمال تشکر رو دارم خیلی بامعرفیتن :دی


بی هدفم این روزا... و چقدر متنفرم از این حالت... چون عادت ندارم بهش... گیج.. بی هدف.. سختگیر تر از همیشه... قبلا خیلی گوگولی بودم.. یه کاری رو شروع میکردم تا آخرش میرفتم.. به همین راحتی.. الان بی هدفی م فقط بخاطر سختگیریه, بخاطر بلاتکلیفیه.. 

تا چند سال پیش میدونستم میخوام دکترا بخونم.. فرقی نداشت ایران یا خارج...ولی میدونستم که حتما میخوام دکترا بخونم.. اما الان چی؟؟؟ حتی میترسم دکترارو شروع کنم چون نمیدونم قراره چی بشه زندگیم... حتی نمیدونم میخوام رشته مو ادامه بدم یا یه چیز جدید بخونم...

قبلا هدفای کوچولو کوچولو میذاشتم و بهشون میرسیدم و مجموع اونها شدن من!.. درواقع تو دنیای خودم خوش بودم!!.. اما اخیرا نمیتونم به این راحتی راضی بشم, هی میگم خب ته فلان چیز که چی, ته بهمان چیز که چی... اکثر ماها دچار misunderstanding در رابطه با تفکیک هدف از وسیله میشیم.. درواقع بیشتر اهداف ما تو زندگی وسیله ای بیش نیستن, منتها درست آموزش و پرورش داده نشدیم تا بتونیم تشخیص بدیم هدفی که دنبال میکنیم در اصل یک وسیله باید می بوده!

درواقع به یک study / business + Plan درست حسابی نیاز دارم... مغزم هم فریز شده درحال حاضر... هنوزم از انجماد خارج نشده!!! داره طولانی میشه و این منو کلافه کرده...

شاداب :)
۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
1. رفتم ظرفارو بشورم "وی" اصرار کرد که من باید بشورم.. اخرش دوتایی باهم رفتیم بشوریم.. بعد وی خیلی سرسری ظرف میشوره و من حساس ام :||..  دوس داشتم حداقل من بسابم و اون آبکشی کنه که نذاشت :||.. باااور کن اونجوری راحت تر بودم.. تا اینکه یه قابلمه رو داد من آبکشی کنم، یه اسکاچ دیگه هم داشتیم من یواشکی سریع یه دستی بهش کشیدم .. وی خندید گفت خیلی بدییییییییی..
میخواستم خودمو بزنم به اون راه که ینی عه حواسم نبود مگه اینو تمیز کردی؟؟ :)) دیدم بلد نیستم دروغ بگم.. خندیدم گفتم نه باورکن من قابلمه ها رو همیشه 2بار میشورم.. البته اینو راست گفتما
ولی خلاصه اینجوری رسوا شدم:))

2. تو BRT بودم.. جا نبود بشینم.. یه خانومه تقریبا 50 ساله نشسته بود.. درحمایت از من شروع کرد که:  "  آره یه دوتا صندلی واسه ما خانومای بیچاره بود همونارم دادن به قسمت مردا .. مادربزرگ خدابیامرزم میگفت مَردن دیگهههه، تخم دو زرده میکنن .. آخرشم چی؟؟ میشن تروریست.. آره دیگه، زن که تروریست نمیشه، همش مردان "

وای من خندم گرفته بود به زور جلو خندمو گرفتم.. آخه زنه خیلی جدی بود.. منم فقط تایید کردم هیچی نگفتم..

این تفکرات دیگه داره از بین میره تو جامعه مون.. دیگه گذشت اون زمانی که مردا ارج و قربی داشتن.. الان دیگه زنا زیر بار چیزی نمیرن.. مردا هم کم کم دارن میفهمن که نمیتونن مثل گذشته سالار باشن.. منتها خیلی براشون گرونه و واسه همینم در پذیرفتن این مسئله انقد دارن اذیت میشن.. خلاصه نقطه عطف مهمی در فرهنگ کشور درحال رخ دادنه.. منتها باید هوشیار بود که از اون ور بوم نیفتیم...که داریم هم میفتیم.. ارجاع میدم به این پستم: من باب عشق

البته من  همیشه واسه عزیزِدلم فداکاری و محبت میکنم.. آخه لذت داره.. آخه ظرفیتش رو داره.. آخه هرکسی نیست که.. یه شوهر رندوم نیست که.. آقامونه... :)

شاداب :)
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰

همیشه از _ فراری بودم...

وقتی اولین ایمیلم رو ساختم نمیدونستم که میشه بجای آندرلاین از چیز دیگه ام استفاده کرد!..یا اصلا هیچی استفاده نکرد!... فکرمیکردم باید حتما آندرلاین بذارم :||| ... بدین صورت اولین ایمیلم با _ در وسطش رقم خورد..

اما امروزه دیگه هرچه تمام تر سعی میکنم که این علامت رو در زندگیم حذف کنم.. مثلا اکانت اینستاگرامم بجای _ اومدم نقطه گذاشتم که البته دوس داشتم هیچی نباشه که نشد دیگه...

حالا مقدمات بخاطر این بود که بگم الان میخواستم یکی از وبلاگ های موردعلاقه ام رو بخونم اما آدرسش توی هیستوری گوشیم نبود واسه همین باید به صورت دستی از اول تایپش میکردم، اما من امشب موفق نشدم که اون وبلاگ رو بخونم... چون درحین تایپ آدرسش یادم اومد که وسط آدرسش یه آندرلاین داره! فلذا بیخیالش شدم :))) ولی بجاش اومدم تو وبلاگم هزارخط در این باره قلم فرسایی کردم :p

آندرلاین نذارید باباجان، نذارید :))


خدانگهدار :p


شاداب :)
۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر
خیلی کم مینویسم و خودمم شرمنده ام از شما دوستانی که لطف میکنید و هر روز به اینجا سر میزنید... میخواستم یه پست فضایی بذارم ولی اصلا شرایط پیش نمیاد بشینم باخیال راحت کاری بکنم... این پست توی پیش نویس ها بود گفتم بذارم فعلا...


رفته بودم مسواک بزنم دیدم رو دیوار دستشویی این کاغذ چسبونده شده!!!... خیلیا تو خوابگاه از ابن کارا میکنن، مثلا یکی اصلاح ابرو و غیره انجام میده، یکی لوازم آرایش میفروشه، یکی ترجمه انجام میده، و خیلی چیزای دیگه... ولی اینا ایرادی نداره ، چون خب شاید کسی نیازمالی داره همچین کارایی رو تو خوابگاه انجام بده یه پولی بگیره... فقط متن من رو سورپرایز کرد!!!!!!!

این عکسارو روتوش کنن که بذارن تو اینستا و تلگرام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!... تغییر سایز و مدل بینی؟؟؟؟؟؟ تغییر رنگ چشم و مو؟؟؟؟؟؟ سفید و مرتب کردن دندان ها؟؟؟؟؟؟؟
خب ببخشید این که کلا شد یه آدمِ دیگه!!!!
:))))))))
بعد به صورت کاملا طبیعی رو هم خوب اومد :))

عکس زیبا نمخوام از خودم داشته باشم!!!... خودم به این خوشگلی!!! والا!!!
ولی بنظرم کسی خوشگلم نباشه نباید از اینکارا کنه... خیلی بی معنیه!
اصلا میدونی چیه؟؟ دقت کردین وقتی کسی مهربون و خوش اخلاقه خود به خود خوشگل هم دیده میشه؟؟ حتی اگه قیافه متوسط و رو به پایینی هم داشته باشه... حالا یکی شاه پریون هم باشه بداخلاق که باشه زشت به نظر میاد.. من که اینجوری فکر میکنم...

حالا خندیدم ولی این پست بیشتر گریه داره تا خنده :| ... اصلا خوشم نمیاد بچه ام تو این فرهنگ بزرگ شه .. اصلا ...



شاداب :)
۲۳ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۰ موافقین ۴ مخالفین ۰

تواین مدت یه چندجا مصاحبه رفتم و از قضا وقتی قبول میشدم هم نمیرفتم.. قبلنا فقط وقتی دعوتم میکردن به خودم زحمت نمیدادم وقت خودم و اونارو بگیرم و اذیت و آزارم در همین حد بود :)) .. این سری پیشرفته تر شدم :)).. ینی میرفتم و وقتی میگفتن اوکیه بیا قرارداد ببند میگفتم نمیام :||||||||||||||

البته هم آقام ناراضی بود بخاطر دلایل منطقی و هم پدرم که کلا... درنتیجه دیدم چه کاریه :)) .. فلذا فعلا برنامه شغلی تدارک ندیدم :||||

من یه مدلی ام که وقتی بدونم چیزی مهمه برام و نتیجه اش برام مهمه در موردش صحبت نمیکنم مگر اینکه موعدش فرا برسه.. بعد یه کاریو نمیکنم نمیکنم نمیکنم اما وقتی تصمیم بگیرم انجام بدم دیگه جدی انجام میدم :|
مثلا الانا وقتم یکم تلف شده اما اوکیه! جبران میشه
در این راستا یادم نیس کی اینجوری میگفت که: ما ایرانیا کاری که 50 سال دیگه قراره انجام بدیم رو الان میگیم، برعکسش مثلا انگلیسیا (فک کنم) کاری رو که 50 سال پیش کردن رو الان میگن :)) ... من در دسته دوم قرار میگیرم...


شاداب :)
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر