ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

۱۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

لبخند زد و سلام کرد

وقتی که ساعتشو نگاه کرد و گفت الان 3 ساعتی هست که اینجایین ...

اونو میخوام...

اون لحظه ای که ساعتشو نگاه کرد...

:)


شاداب :)
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰

وایفای خوابگاه ماهانه به هر دانشجو 10-12 گیگ میده.. دقیق نمیدونم چقد...  بعداز عید 14 ام هر ماه شارژش میکنن... بعد الان جام جهانی شروع شده دیگه نه؟؟؟... ال خیلی فوتبال دوسته و هرشب آنلاین بازیارو میبینه... الان نگاه کرد دید 12 گیگ رو درعرض حدود 10 روز تموم کرده رفته پی کارش :)))) و کاسه چه کنم چه کنم دستش گرفته میگه تا 14 ام ماه بعد چیکار کنم اینترنت ندارم مقاله ام مونده :))

این است سزای انسان اسراف کار :دی.. چرا ایمان نمیارید؟؟



تصویر زیر مربوط به من و همسر جانم هستش :))




+

خبر تکذیب شد :| ... ال همچنان آنلاین میبینه و حجمش تموم نشده :)) ...

الان که دقت میکنم میبینم خودمم قبل از عید یه 10-20 تا فیلم دانلود کردم تو چند روز و حجمم تموم نشد... فک کنم این 12 گیگ سرکاریه و کلا حجممون نامحدوده فقط نگفتن که پررو نشیم :دی


شاداب :)
۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

- سلام چطوری ؟؟ چه (...) میکنی خبری ازت نیست؟؟


:|||||||

مینا دوست دوران لیسانسمه... خیلی دختر بامعرفت و خوبیه فقط یکم بی ادبه :|||| ... ولی خیلی دوسش دارم :)) ... باید یه قرار بذارم ببینمش.. تولدش دعوتم کرد وقت نشد که برم بد شد...

طی 2 هفته اخیر 2 تا مسواک از دست دادم :|||... مسواک میزنم بعدچون چندشم میشه بذارم روی روشویی بخاطرهمین موقتا میذارم تو لباسم :| ... بعد هر دفعه خم میشم صورتمو بشورم مسواک میفته تو روشویی و به اون دنیا میپیونده :((

باز خوبه که یه مسواک از قبل داشتم و امروز صبح بی مسواک نموندم ... تا اینکه وقت شه برم بیرون یه مسواک جدید بخرم...

(چقد از کلمه مسواک استفاده کردم :| )


ام خیلی دختر خوبیه... ام خیلی خیلی دختر خوبیه... از اون دخترای خیلی مهربون و بامحبت...

اون روز گفت که زیاد از خواهرشوهر آیندم خوشم نیومد... گفتم عه چرا آخه؟؟ .. گفت مگه ندیدی اونجا اینو گفت؟؟ اینجا اونو گفت؟؟ اینجوری اونجوری؟؟... و من گفتم عه؟ نه بابا؟؟ آره؟؟؟ این بود منظورش؟؟ جدی؟؟ آهااان..

گفت آره خیلی باسیاسته مثل ماها نیست که اهل این حرفا نباشه...

و من داشتم باخودم فکر میکردم چرا من هیشکدوم از کنایه هاشو متوجه نشده بودم و فکر میکردم خیلی دختر مهربونیه؟!

گفتم شاید بهتر باشه که هیچوقتم متوجه نشم... اینجوری زیاد رفتارهارو آنالیز نمیکنم و الکی حساس نمیشم... نه؟؟؟

ولی کلا از تیکه انداختن اصلا خوشم نمیاد... یکی با حالت تیکه انداختنی باهام حرف بزنه دیگه باهاش معاشرت نمیکنم.... هاها


+

داشتم چادر سر میکردم خواهر شوهر مذکور برگشت بهم گفت عین این باربی ها می مونی ... موهاتم صاف و بلنده ... لبخند زدم و موهامو زیر چادر قایم کردم و نمازمو خوندم :| ... ولی فک نکنم فحش بوده باشه :| .. من که زن داداشش نمیخوام بشم :)) .. "ام" میخواد بشه :))



شاداب :)
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

خوب آخرین امتحانم رو هم دادم :|

بسیار عالی

خوب الان ممکنه این سوتفاهم ایجاد شه که نفس راحت باید بکشم... نه... تا 2 روز دیگه باید پروژه های 3 تا از درسارو هم تحویل بدیم... و داستان به همینجا ختم نمیشه... بلکه بعداز این 2-3 روز باید سراغ پایان نامه هم برم و برای اونم وقت زیادی ندارم... خلاصه که همچنان فشار زیاده...

حالا موندم بعداز همه اینها و تصویب پروپوزالم آیا میتونم نفس راحت بکشم؟؟؟ خوب بازم جواب منفیه!

چون تازه درگیر پایان نامه میشم و از اونجایی که موضوع منم درحد موضوع دکتراست درنتیجه باید انرژی زیادی بذارم... بازم داستان به اینجا ختم نمیشه... چیزی به اسم کنکور دکتری و یا در وجه دیگه امتحان زبان پیش روم هست... اگر که بخوام امسال کنکور بدم که هیچی تایم خالی ندارم و باید همه کارامو باهم بکنم و متاسفم ولی باید به خودم بگم که فقط چندماه دیگه فرصت دارم... و خوب اگر قرار باشه امسال کنکور بدم باید رتبه ام چیزی بشه در اون حدی که دنبالشم...

بهرحال اوضاع قاطی پاتیه و این خیلی بده که هنوز برناممو قطعی نکردم... چون اگر که بخوام امتحان زبان بدم به هیچ عنوان کنکور نمیدم... چون ممکنه منو وسوسه کنه... لذا هم اکنون نیازمند یک تصمیم درست حسابی و قطعی و آینده ساز هستیم!!

بعداز امتحان با بچه ها کلی عکس مکس گرفتیم :)

آخی با اینکه از چندنفری خوشم نمیومد ولی بازم دلم براشون تنگ میشه و دوسشون دارم... چیکار کنم دیگه دل رحم و مهربونم :|

رو پله ها نشستیم عکس بگیریم پسر شریفیه گفت : یه تور باهم نرفتیم همش درس همش دانشگاه :|

خلاصه بچه ها گفتن باهم یه تور بریم!!!!... یا حداقلش بیرون و این ور اون ور قرار بذاریم بعدا...

تور رو مطمئن نیستم ولی بیرون رو هستم...

و قرار شد برای یکی دوتا از استادامون هم که ازشون راضی بودیم کادو بخریم... پیشنهادات مختلفی داشتیم... از کروات و دکمه سردست 300 تومنی تا خودکار پارکر 200 تومنی و خلاصه این جور چیزا...

حالا به توافق نهایی قراره برسیم و بخریم...



امروز واسه خودم نیم ساعت نشسته بودم تو ایستگاه آهنگ گوش میکردم و منتظر سرویس بودم :))))




بعد یادم اومد امروز پنج شنبه است و سرویس نمیاد :| ... پس مثل بچه های خوب ماشین گرفتم اومدم خوابگاه :دی


+
عکس رو چندماه قبل گرفتم یه روز بارونی .. امروز یه عکس دیگه گرفتم دیدم خیلی ظهر و آفتابی بود دوسش نداشتم... دیگه این قدیمی رو گذاشتم که حس خوب بهم بده... ظهرارو دوس ندارم :|


شاداب :)
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸ نظر

شب امتحان به چه چیزایی که فکر نمیکنم :((

فردا به آرامش موقتی میرسم...

الان چندماهه که بیرون نرفتم...

دلم لک زده برای یه نیمکت

یه نیمکت خشک و خالی تو یه پارک

بشینم روش و سرمو بالا کنم و چنارای بلند رو ببینم...

هوا خنک باشه

عصر باشه

سرو صدای ماشینا و آدمارو بشنوم

دلم تنگ شده واسه مسیری غیر از امیرآباد (خوابگاه) - امیرآباد (دانشکده)


پس کی یه روز خوب میاد؟؟


شاداب :)
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

1.

هرکاری میکنم نمیتونم به کار اون روزت فکر نکنم...


تو دیگه کی مد شدی؟

درود به اون بی انصاف هایی که باعث و بانی این شدن که الان امثال تو کنار من بشینن...

یا اصلا نه...

من کنار امثال تو بشینم....


ددداغون...




2.

خواهره پسری که "ام" باهاش درحال آشنایی ازدواجیه داره میاد خوابگامون...

الاناست که از فرودگاه برسه... امشب خوابگاه میمونه ... اومده "ام" رو ببینه... "وی" میگه بگیریم یه فصل کتکش بزنیم حساب کار از الان دستش بیاد که تا آخر عمر هوس خواهر شوهر بازی به سرش نزنه :))))

حالا فردا دوست دوران دبیرستان ال هم از شمال داره میاد خوابگامون... شانسو میبینی توروقرآن؟؟؟ آخه موقع امتحان من دقیقا؟؟؟ نمیشد یه دو روز دیرتر میومدین همتون؟؟؟ حالا باز خوبه این درسه رو خوب بلدم

خلاصه که خوشگل کردیم همه .. یه وقت نگن اینا همش درس میخونن فقط :دی

وای با ال رفتیم الان نونوایی خوابگاه... نونوایی سنگک خوابگاه تا ساعت 12 شب بازه ... قبلش اینهمه برنامه ریختیم که بگیم 3 تا نون بده بعد رفتیم اونجا ال میگه آقا یه دونه نون بده... پوکیدم از خنده :)) .. میگم خوب شد هماهنگ کرده بودیم 3 تا بگیریمااا ... کلی خندیدیم تو راه تا به اتاق برسیم



+ خواهر شوهر مذکور رسید اتاق :دی ... دختر خوبی بنظر میاد :)


شاداب :)
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

دارم ظرفیت دکتری شریف و دانشگاه خودمون رو نگاه میکنم

بالاخره باید برا زندگیم برنامه بریزم!!!!!!!!!!!!!

البته اگه چیزی به روال برنامه باشه!!!!

شب میخوابیم صبح همه چی عوض شده....


واقعا مسخره است که شریف رو بازیچه کردن

البته همین که اون گرایش حذف نشده مثل اینکه باید خداروشکر کرد... هرچند که معلوم نیس سالهای آینده چه پیش خواهد آمد بخاطر تسویه حساب های (....) برخی عزیزان!!!

معلوم نیست تا کی باید تاوان بی فکری بعضی هارو بدیم....


شاداب :)
۲۲ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰

وای خدای من

باورم نمیشه

یکی از خاص ترین ها یکی از بهترین ها یکی از مردترین ها رفت :(

حبیب عزیز...

خبر واقعا بدی بود....

روحت شاد



+ یادآوریه کوتاه بودنه زندگی

میخواهم بیشتر دوست بدارم.....


بعدا نوشت:

آخرین پستی که تو اینستاگرام واسه محمد پسرش گذاشته خیلی غم انگیز بود....

چقدر بده اینجوری خداحافظی کردن...

:(

شاداب :)
۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰

خوبه که یاد بگیریم درباره نامزد یا شوهر یا حتی دوست پسر بقیه نظر گهربار ندیم... اصلا کلا نظر هم ندیم.. که چه بهتر...

ال عکس خواهرشو دومادشونو نشونمون میداد... یهو "صه" برگشت گفت دومادتون اینه؟؟؟؟؟ من جای خواهرت بودم عمراااا قبول نمیکردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.... اصلا قیافه شو قبول ندارم !!!!!!!! ... طرف دومادشونه... شوهر خواهرشه... بابای خواهر زاده شه... زشته واقعا!!

تقصیر خوده ال هم هست... من هیچوقت نمیذارم کسی درمورد کسایی که دوس دارم همچین نظر بده... همیشه یه جوری برخورد میکنم که هیشکی جز خوبی نتونه بگه... کسی ام حرف بیخود بزنه فک شو میارم پایین (خیلی خشن شدم :دی)

صه دختر خوبیه ها ولی نمیدونم چرا هرکیو میبینه اول درمورد قیافه اش نظر میده!!... یبارم داشتیم عکس دوست ال رو با شوهرش میدیدم... صه گفت شوهره از دختره سر تره!!! ... منم برگشتم گفتم حتما دختره خیلی مهربونه... بعداز اون صه یکم تعدیل شده!

خوب باباجان شاید طرف دوسش داره... همه که مثل شما خوشگل پسند نیستن!!!!...

ال بهم میگفت اوایل که دیدمت فکر میکردم ظاهر خیلی برات مهم باشه... درحالیکه من کاملا برعکسم و به هیچ عنوان پسری که خیلی به تیپ و ظاهرش اهمیت بده و همچنین پسرای خوش قیافه برام جذاب نیستن (براخودم البته وگرنه نوش جون بقیه!) ...والا اونجوری اون باید برامن ناز کنه دیگه فرصتی برا ناز کردن لوس کردن من نمیمونه ...پسر باید ظاهرش مردونه باشه


نمیدونم کی میخواییم دست برداریم از این طرز تفکرات ... بعد ناراحت میشیم بهمون میگن جهان سومی!


شاداب :)
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

امتحان دوم رو هم دادم... از این استاده عجیب غریب بعید بود که معقول امتحان بگیره... البته حسم بهم میگه از اوناس که بد نمره میده...

بهرحال من که کامل نوشتم... دیگه بقیه اش مهم نیست... البته بازم همچین معقول نبود چون 70درصد چیزایی که بلد بودم سر جلسه به هیچ دردی نخوردن و نیومده بودن!

از امتحان اومدم بیرون داشتم تو حیاط میرفتم یهو صدای استاد "ت" رو شنیدم که گفت خانوم فلانی!!!...یه لحظه خشکم زد نمیدونستم چیکار کنم... دوباره صدا کرد خانوم فلانی... و من باید برمیگشتم... وای بشدت ضایع شدم....

ولی خیلی جالبه هیچی به روم نیاورد و نگفت که چرا یهو ول کردی طرح رو... فقط خیلی خوش برخورد گفت که تصویب شده تو گروه و رو میزمه بیا دنبال کاراش که حتما یه ISI از توش درمیاد!... و من تمام مدت لبخند میزدم...

از اون لبخندای مسسسخره ام که وقتی خوشحال نیستم میزنم...


خیلی زشته که استادی که کلا امریکا درس خونده و نصف عمر 60 ساله اش رو اونجا بوده و هنوزم اونجا تدریس میکنه اینجوری دنبال یه جوجه دانشجوی ارشد بیفته که باهاش یه مقاله بده... واقعا زشته...

خودمو پیش این استادی که میتونست یه ریکام خوب واسه اپلای بهم بده حسابی خراب کردم... استادی که تو دانشگاهای اونجا میشناسنش و یه پوینت مثبت بود ... و من یکی از ریکام ها رو خراب کردم...

گندش بزنن کلا...


شاداب :)
۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۶ نظر