ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

خب... سلام... کم کم دارم به وبلاگ نویسی برمیگردم.. امیدوارم برای هیشکی بیماری و غم و گرفتاری و غیره پیش نیاد... از دوستانی که تواین مدت منو آنفالو نکردن کمال تشکر رو دارم خیلی بامعرفیتن :دی


بی هدفم این روزا... و چقدر متنفرم از این حالت... چون عادت ندارم بهش... گیج.. بی هدف.. سختگیر تر از همیشه... قبلا خیلی گوگولی بودم.. یه کاری رو شروع میکردم تا آخرش میرفتم.. به همین راحتی.. الان بی هدفی م فقط بخاطر سختگیریه, بخاطر بلاتکلیفیه.. 

تا چند سال پیش میدونستم میخوام دکترا بخونم.. فرقی نداشت ایران یا خارج...ولی میدونستم که حتما میخوام دکترا بخونم.. اما الان چی؟؟؟ حتی میترسم دکترارو شروع کنم چون نمیدونم قراره چی بشه زندگیم... حتی نمیدونم میخوام رشته مو ادامه بدم یا یه چیز جدید بخونم...

قبلا هدفای کوچولو کوچولو میذاشتم و بهشون میرسیدم و مجموع اونها شدن من!.. درواقع تو دنیای خودم خوش بودم!!.. اما اخیرا نمیتونم به این راحتی راضی بشم, هی میگم خب ته فلان چیز که چی, ته بهمان چیز که چی... اکثر ماها دچار miss understanding در رابطه با تفکیک هدف از وسیله میشیم.. درواقع بیشتر اهداف ما تو زندگی وسیله ای بیش نیستن, منتها درست آموزش و پرورش داده نشدیم تا بتونیم تشخیص بدیم هدفی که دنبال میکنیم در اصل یک وسیله باید می بوده!

درواقع به یک study / business + Plan درست حسابی نیاز دارم... مغزم هم فریز شده درحال حاضر... هنوزم از انجماد خارج نشده!!! داره طولانی میشه و این منو کلافه کرده...

شاداب :)
۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

الان داشتم چندتا از قدیمی ترین کامنت هامو میخوندم.. دیدم نوشتم که اصلا از مرگ نمیترسم و حتی الانم آمادگیشو دارم و دوست ندارم پیر و از کار افتاده بشم و دوست دارم تو اوج بمیرم و از این حرفها...

آره خب همیشه اعتقاد من برهمین بوده.. همیشه میگفتم دوست دارم نهایتش 50 و خورده ای سالگی برم .. چون سن راحت و مناسبی بود.. اما الان میدونی چقدر عوض شدم؟؟؟

باهاش حاضرم تا 90 سالگی عمرکنم, باهاش حتی حاضرم پیر و از کار افتاده بشم, باوجودش سال و ماه و روز و ساعت و ثانیه ها با ارزش میشن... چطور میتونم زود کنارشون بذارم و به 50 سالگی راضی بشم؟؟

خداهم میدونه که 50سال و 100 سال داشتنش تواین دنیا راضیم نمیکنه, واسه همینم لطف کرده و اون دنیارو بهمون میده...

همیشه بهم میگه آدمهای خوبی باشیم تا هردومون بریم بهشت و اونجاهم باهم باشیم... میخوام بدونم کی از این حرف رمانتیک تر شنیده تو عمرش؟؟؟؟ منم گفتم به شرطی که اونجا حوری نیاد سمتت ^-^

میدونم :| ... همین لوس بودنمو دوس داره...


قدر باهم بودنارو بدونیم... قدر آدمای زندگیمون.. 56 سال یه چشم به هم زدنه... کمتر از اون که حتی عروسی بچه تو ببینی... :(

شاداب :)
۰۲ آبان ۹۶ ، ۲۱:۳۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
به اسمش خیره میشم و عبارت Last seen within a month قلبم رو میفشاره...
چه زود
چه زیاد





*ادامه ی عنوان:
هر روز... تو قلبمون...

شاداب :)
۲۱ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰

ساعت 12 بود شب بخیر گفته بودی و خواب بودی... یعنی انگار که خواب بودی... بی خوابی به سرم زده بود.. دراز کشیدم تو تخت.. بی دلیل دلشوره داشتم.. اشکام سر خوردن رو بالش.. چراغ رو روشن کردم.. نشستم.. پا شدم.. رفتم تو حیاط.. هوا سرد بود.. تو تاریکی قدم میزدم... دم دمای صبح بود که اومدم بخوابم.. چندساعت بعد چیزی که برام نوشته بودی رو باور نکردم... کی میتونه حال اون لحظه ی منو بفهمه؟ با چی توصیفش کنم؟؟ فهمیدم چرا دیشب شب بدی شده بود.. اون وقتی که من فکر میکردم تو خوابیدی و من توی تاریکی حیاط داشتم راه میرفتم, روحم پر کشیده بوده به خونه تون... تو soulmate منی, چطور روحم آروم میگرفت وقتی که میدونسته تو همون لحظه با چه درد بزرگی روبرو هستی...


+ خیلی زود بود :(( تموم شد :(( 5 صبح قبل از اینکه آمبولانس برسه.. جلوی چشمامون لای دستامون :((

چطور این جمله رو با صدای تو بخونم و گریه نکنم؟؟؟؟؟؟ هر بار... هر بار... هر بار... چطور به حال اون روزت فکر کنم و گریه نکنم؟؟ اینکه تو بیست و اندی سالگی یه خونواده ی 3 نفره ی تنها شدین..


بابا جونم خیلی زود رفتی... ندیدمت... آرشیو عکسا و فیلمات شدن یه زخمی که هیچوقت التیام پیدا نمیکنه... نه میتونم فراموش کنم و نه جرات نگاه کردن بهشون رو دارم... درست مثل داستان خواهرزاده کوچولو که اولین و آخرین عکسشو توی پستوی لپ تاپ ام قایم کردم که دست هیشکی بهش نرسه... حتی خودم...

چرا برام صبر نکردی؟؟ که بیام و ببوسمت؟؟ دوس نداشتی منو ببینی؟؟ به خودم قول داده بودم برات بشم عین دختری که هیچوقت نداشتی...

یعنی اینجارو میخونی؟؟ بابایی مهربون.. تو بهترین هدیه زندگیمو برام به جا گذاشتی تو این دنیا... کاش بتونیم برات جبران کنیم...


شاداب :)
۱۲ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۸ موافقین ۴ مخالفین ۰