ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

۲۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

هم سه شنبه صبح و هم چهارشنبه صبح ارائه داشتم ... ال میگه چقد تو ارائه داری ...

حالا چیش جالبه؟؟ رفتم ارائه دادم تهش استاد میگه خیلی خوب بود ولی یه ایرادی که داشتی بهت بگم اینه که زیادی ریلکس و بدون استرس ارائه میدی!!!!!! باید یکم هم استرس داشته باشی!!!!

این مدلیشو ندیده بودم که بخاطر بی استرسی ازم ایراد گرفته بشه... اصلا هم آروم و با صدای یواش ارائه ندادم... ولی خوب برداشت کرد خیلی بی استرسم!

دیروز صبح داشتم میرفتم سرکلاس دیدم آسانسور داره بسته میشه دوئیدم برم تو ... ولی متاسفانه در بسته شد و نزدیک بود بمونم لای در ... ناخواسته یه جیغ ملایم زدم و حیثیت برام نموند... بعدشم درحالیکه در اسانسور بسته میشد خنده تعجب آمیز دکتر ن و جمعی از دانشجویای داخل اسانسور رو در آخرین لحظات دیدم... دکتر ن یکی از بهترین استادای دانشکده است که کتاباش خیلی ساله که رفرنس کنکور ارشد هست...


با بچه ها قرار گذاشتیم که چندوقت یبار استخر بریم... دلم خیلی تنگ شده .. خیلی وقته که ترک کردم استخر رو... و زندگی بیخود و تک بعدی رو شروع کردم...

:)


شاداب :)
۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

امروز رفتیم unilever ... این شرکت 400 تا برند داره و تو کشورای مختلف 347 تا کارخونه و 700 تا کارگاه داره و vision شون اینه که تا سال 2020 بیزینسشون رو به 80 میلیارد یورو برسونن... خط تولید کارخونه رو دیدیم و اینا... خوب بود درکل ولی له ام الان ...

ساعت 5 رسیدیم تهران...

یکی از مدیراش یه خانومه بود سنش نهایت 31-32 اینا بودش... فک کن میگفت سال 2012 اومده اونجا بعد عرض 4 سال شده مدیر یه قسمت مهم... کلی جو گرفت منو ... زندگی ینی همین.. باید بری تو صنعت بابا... چسبیدیم به این مدرک ها آخر هم هیچی از توش درنمیاد... پدر مادر ما هم کمتر از دکترا براشون تعریف نشده اس :||||...

یکی از مدیرای خیلی مهم ترش هم اومده بود فقط بخاطر ما...

ولی ناهار خیلی بدمزه ای دادن... البته آخرسر یه سری از محصولاتشونو بهمون دادن، جبران شد :دی

با بچه ها وایساده بودیم، چندتا از دخترا شروع کردن غر زدن که اه اه این چی بود؟؟ چرا اینهمه راه وامدیم؟؟ که چی حالا؟؟ خوب خودشون میومدن دانشکده مون همایش میذاشتن!! کلا غر !!!...

گفتم اتفاقا خیلیم خوب بود!!!... تجربه خیلی خوبی بود...

واقعا موندم چرا بعضیا انقد دید منفی دارن!!... همش ایرادگیری همش غر... باباجان یکم قشنگ تر به اتفاقا نگاه کنید.... سعی کن از هرچیزی اطلاعات و دید خوب بگیری... ینی انقد بی مصرف بود این بازدید؟؟؟؟... خوب این دیگه مشکل خودت بوده!!... باور کن اگه اینارو میبردن کارخونه یونیلور انگلیس بازم غر میزدن... بعضی از ماها هرکاریمون کنن بازم ایراد میگیریم!

روپوش سفید هم پوشیدم کلی ذوق کردم :)))) ... نه وااااقعا خانوم دکتر بودن بهم نمیاد؟؟ :)) ... یه استتسکوپ (همون گوشی پزشکی) فقط کم دارم :دی


شاداب :)
۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

1.

الان دراز کشیدم رو تخت.. عموما نمیخوابم روزا.. فقط دراز میکشم

امروز صبح امتحان میانترم داشتیم درواقع دیگه آخرترم :| .. خوب و اوکی بود .. کامل میشم.... کلاس بعداز ظهر هم من ارائه داشتم... تا ساعت 12:50 سرکلاس بودیم.. بعد 1 دوباره کلاس داشتیم تا 4 ... ناهارمو 5 خوردم .. گشنه گشنه رفتم ارائه دادم

استاد یه case داد گفت بشینید گروهی درموردش صحبت کنید تو کلاس، یکی از دخترای گروه ما ادعای انگلیسی داره، حتی تو آموزشگاهم تدریس میکنه بعد داشتیم case رو مطالعه میکردیم انگلیسی بود تمرین، توش down town داشت دختره اینو "پایین شهر" معنی کرد !!!!!!!!!... قیافه منو :|||| ... خیلی باحال بود هنوز معنی down town رو نمیدونه !.... خدایی من هیچ ادعایی در این زمینه ندارم ولی تصحیحش کردم. اونم گفت آره آره معنیش اینه :||


2.

الان ص و ال دارن شهرزاد میبینن... آخرشم این سریالو ندیدم اینهمه ازش تعریف کردن.. فقط میدونم جریان عشقولانه تراژیک بود... حوصله شو ندارم... حالا بیاییم یه بار هم با فیلم شکست عشقی بخوریم :|


3. 

آهان فردا داریم میریم کارخونه :|

با استاد :|

هیجان انگیزه .... مطمئنا تجربه خوبی خواهد بود....


شاداب :)
۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

خوب از دیروز بگم...

بعداز کلاس 8 صبح اون کارگاه رزومه نویسی شروع شد... و تا ساعت 5 حدودا طول کشید..

مدیرعاملای نستله اومده بودن و خوب یسری حرفای تکراری و اینها که همه رو خودم حفظم... ولی قسمت مفید هم داشت... درمورد مصاحبه و رزومه یچیزایی گفتن... البته بیشتر مصاحبه کاری... ساعت 1:30 رفتیم ناهار... ناهار خوبی ام دادن دستشون درد نکنه :دی.. دومین بار بود سلف اساتید میرفتم... بعد از ناهار مصاحبه کردن!!!... من اصلا نمیدونستم قراره مصاحبه هم باشه... ولی انگار کلا به این بهونه اینهمه هزینه کردن که بتونن مصاحبه کنن و به اصطلاح talent هارو شناسایی کنن... من که قصد ندارم الان سرکار برم ولی گفتم برای امتحان و محک خودم تو مصاحبه اش شرکت کنم... یه خانوم و یه آقا ازم مصاحبه کردن... آخر مصاحبه هم فیدبک میدادن و اگر نظر مثبت داشتن درخواست میدن که جذب نستله بشی... من مصاحبه ام خیلی خوب پیش رفت... اعتماد به سقفم نسبت به خودم بیشتر شد :) ... در آخر مدیره گفت خیلی عالی بودی و میگفت مثلا چه پوزیشن شغلی رو تو شرکت دوس داری انجام بدی کدوم واحدا بیشتر دوس داری کار کنی و اینا... و خلاصه خیلی خوششون اومد ...

ولی خوب بعیده که برم... چرا؟؟ چون دو سه ماه باید کارآموزی بری چونکه ماهم بی تجربه ایم... و حقوق نمیدن تو کارآموزی... و من حاضرنیستم بی حقوق برم!... از طرفی کنکور دکتری هم دارم خووووب.. استادم هم فک نکنم بذاره... ولی بعداز کارآموزی حقوقای خیلی خوب و بالایی میده نستله....بالاخره یه شرکت بین المللیه دیگه... نمیدونم چه کنم.. نمیدونم حیفه یانه... می ارزه دوسه ماه بی حقوق کارکردن؟؟

آخرش هم یه جعبه از اون نسکافه ها و یه جعبه Cereal دادن... بله :|

خلاصه اگه کسی نسکافه اینا خواست بگه بهش بدم :| .. چون خیلی زیاده تنهایی نمیتونم تمومش کنم :|










شاداب :)
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر

باز به آخرای ترم نزدیک شدیم و من کماکان اکسپلورر ندارم!!! ... یکی در راه خدا بیاد یه اکسپلورر برامن نصب کنه :| .. میدونم میدونم...

چهارشنبه کارگاه رزومه نویسی میرم.. تو دانشکدس .. داشتم رزومه قدیمی مو نگاه میکردم دیدم چقد لیسانس فعال بودم... از همون سال دوم دانشگاه چه کارایی که نکردم.. ولی الان چی؟ راضی نیستم... میخوام به دوران خوبم برگردم...

ال به عنوان یه دختر قدش بلنده.. ینی خوب 1.70 ...
همیشه میگه: من قد تورو دوس دارم تو خیلی گوگولی هستی :| .. آخه چرا من انقد درازم(!) و اینا..  پسرای قدبلند دختر کوچولو دوس دارن و عوضش پسرایی که کوتاه ترن بیشتر سراغ ما میان ( البته استثناهایی هم وجود داره ولی فک کنم راس میگه چون من همه خواستگارام 4 برابر خودم قد و هیکل داشتن :| نمیدونم رو چه حسابی... حالا دیگه نمیدونم دلیلش اینیه که ال میگه یا اصن بخاطراینا نیس.. ولی من از اختلاف زیاد خوشم نمیاد .. چیه بابا با اونهمه اختلاف راه بیفتیم تو خیابون که چی بشه :)) )... 
میگم نه بابا خوشتیپی که اصلا هم بد نیستی خیلی هم خوبی.. میگه نه من اگه پسر بودم یکی مثل تورو میگرفتم :| ... کلا همه چیه منو خوب میبینه :) ..خیلی جالبه .. دوستای صمیمی من همشون قدبلندن.. آز هم قدبلنده .. زر هم قدبلنده.. کاش بعداز ارشد ال تهران بمونه .. دوسش دارم...

میگم رقصیدن آقایون خیلی بامزس .. خیلی هااا ... تو بعضی عروسی ها عروس دوماد که میرقصن من دومادو نگاه میکنم که به طرز خنده داری دستاشو حرکت میده و بنظرم بامزس :) ... اصلا همین آماتور بودن باعث میشه که یه پسر جذاب بشه ... خیلی :دی ..هیچ دوس ندارم با مردی عروسی کنم که بلد باشه برقصه :| ... یعنی چه :| ... فقط من باید بلد باشم.. اون بلد نباشه بعد باهم برقصیم من نگاش کنم بخندم ذوق کنم :) .. خل هم نیستم :|

گفتم عروسی .. دلم عروسی خواست.. عروسی فامیل نزدیک.. فامیل دور حال نمیده... خیلی وقته عروسی نرفتم :|

شاداب :)
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

رفتم یه چیزی خریدم... همیشه یه جور دیگه میخریدم این بار یه جور دیگه شو خریدم... عموما من از اون دسته مصرف کننده ها هستم که بازاریاب و شرکت موردنظر بعداز اینکه خودشو بهم ثابت کرد میتونه مطمئن باشه که مشتری دائمیش میمونم... ولی دیدم این جدیده خیلی بنظربهتر میاد و این چنین شد که مصرف کننده وفاداری مثل من طی یک امتحان ساده تصمیم گرفت که مشتری همیشگی مورد دوم بشه... و اون مورد اول چه مشتری مسلمی رو از دست داد.. به همین راحتی...
بعضی کارخونه ها چقد باید بخش R & D شون ضعیف باشه که اصلا تو باغ بازار نباشن و بعداز چندین سال حاضر نباشن که یه تغییری تو تولیداتشون ایجاد بکنن.. نتیجه این کار از دست دادنه سهم بازارشونه خوب... اینجور کارخونه ها و محصولات محکوم به نابودی هستن...
این مورد تو ابعاد دیگه زندگی هم میتونه باشه... استادی که خودش رو آپدیت نکنه، مسئولی که به درد مردم آشنا نباشه ، دوستی که احوال دوستشو ندونه، خانومی که به خودش نرسه توخونه لباس خوشگل نپوشه یا برعکس شوهری که مسواک نزنه یا حموم نره و موارد دیگه ...
چه قبول بکنیم و چه نکنیم واقعیت اینه که این آدما محکوم به شکست هستن... البته آدمارو فقط از یه دید نگاه کردم... دیدهای دیگه رو حوصله نداشتم بگم...


پی نوشت:

داشتم میرفتم حموم به جای اینکه از پله ها پایین برم خیلی مصمم و با جدیت داشتم مستقیم میرفتم ..یهو خودمو جلو اشپزخونه دیدم و برگشتم :| ... تمرکز ندارم....

با ال رفتیم دانشکده وی اینا.. کار داشت ال ... ساختمون جدیدشون خیلی خوبه.. همین.


شاداب :)
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

1.

تازگی ها به دلیل صحبتای ال و ام یکم با همسایه هامون اشنا شدم! ... مثلا اینکه "ش" دختر اتاق روبرویی با اختلاف فاحشی شاگرد اول کل ورودی هاشونه و سیگار میکشه وگاهی بوی سیگارش میاد تو اتاق ما (!) و خواهرش یه دوست پسر تو ایتالیا داره که میره 1 ماه 1 ماه پیشش میمونه!!! ... کلا انگار خانواده دلبازی دارن :|

اینارو داشتن میگفتن که من این توجهمو بیشتر جلب کرد: شاگرد اوله؟؟ کیو میگین؟؟

ام: اتاق روبرویی "ش" دیگه... قیافه خیلی معمولی داره ولی خوش لباسه و همیشه تو راهرو با دوس پسرش حرف میزنه

من: هان؟ :|

 


2.

فردا امتحان میانترم داشتیم که بخاطر اینکه استادمون فردا از دانشجوهای دکتری مصاحبه میکنه نمیتونه بیاد ... من طول ترم خونده بودم و تقریبا آماده بودم... ولی خوب بازم چیزی از خوشحالی کنسلی کم نمیشه :دی... بک گراند گوشیم رو حال و هوام اثر داره... مثلا من به فضا خیلی علاقه دارم عکسای فضایی میذارم بک گراند بعد هردفعه که چشمم میخوره بهش احساس میکنم تو فضام...

یه کلیپ به صه نشون میدم میگم ببین... توش دختره داره گریه میکنه ..دختره رو دیده میگه این همون فلانیه؟ میگم آره ..میگه بدون آرایش چقد زشتهههه... قیافه من :| ... منو باش کلی دلم واسه دختره سوخته بود کلیپ رو دیده بودم بعد این داشت درمورد زشتی خوشگلی حرف میزد :|

درواقع الان داشتم به این فکر میکردم که زاویه دید آدما به مسائل چقد میتونه فرق داشته باشه...


شاداب :)
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

دیکاپریو راجع به دریاچه ارومیه عکس گذاشت... حالا خوبه که مردم تشکر کردن ولی بهتر بود اگه مثلا راجع به این مسئله کامنت میدادن و یه چیزایی میگفتن بهرحال...
حالا این وسط یکی رفته گفته معذرت میخوام اگه ملت ما فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی رو ندارن و براش مسی رو مثال زده!!!!! .. یکی دیگه بجای تشکر قضیه رو سی/ا/سی کرده!!!!! .. یکی دیگه گفته خیلی فیلم relevant تورو دوس داشتم لئو :|||| ... rellllevant ؟؟؟؟ ... اسم فیلمو هنوز درست نمیدونه!! ... خلاصه که جالب بود! ... یه عده ام که طبق معمول فحش و فضاحت به بار آوردن.. یه چندتا دعوای قومیتی هم رخ داده بود ...
آخرین باری که دریاچه بودم مربوط به حدود 7-8 سال پیشه فکرمیکنم...تهران کم کم منو از خیلی چیزا دور کرد... چقدر آب داشت اون موقع... میگم کار بدی نبود من رفتم توش؟؟ یادمه کفشامو درآوردم.. البته پاهای من از دست های مردم تمیز تره حتی :|  .. کم کم احساس کردم پاهام داره بخاطر نمکای دریاچه سوراخ میشه چقد درد داشت بخاطرهمین نمیتونستم راه برم و عین معتادا شده بودم و تصمیم گرفتم جلوتر نرم و برگردم و دراین بین خواهرم نامردی نکرد و ازم فیلم گرفت :| ... و توش داره بهم میخنده و راه رفتنمو مسخره میکنه... تو فیلم چتری های جلوی موهام کوتاهه و خیلی بهم میاد و بامزه ام :| ...

یه بار هم یه آدرسی میخواستیم یه اقایی با ماشینش جلوتر از ما رفت ماهم با ماشین خودمون پشت سرش بودیم و مارو بعداز طی کلی مسافت به آدرسمون رسوند.. چقد آدم خوبی بود.... نمیدونم چرا آز انقد مخالفه که با هم زبوناش ازدواج بکنه... میگه نمیتونم با اخلاق پسرامون کنار بیام ... :| ... من که جز خوبی و مهربونی چیزی ندیدم ازشون... چه تو شهراشون.. چه تو دانشگاه .. چه خوابگاه... اصلا خوده آز ... رفیقه 6-7 ساله ام
دوس داشتم اونجارو... الانم دوسش دارم...
بیشتر...



* عنوان سوال شده از "آز" با کمی دخل و تصرف دلخواه ... هرچند که خودمم با ترکی و چندین زبان مرده و زنده دیگه هم آشنام :| .. بله :|

شاداب :)
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

آدمی که برای هرچیزی ساعتها شاید روزها بلکه ماه ها مینشیند فکر میکند!!!! فکر میکند .. فکر میکند.. بیش از حد هرچیزی را بزرگ میکند بها میدهد پیگیر میشود جدی میگیرد .. و فکرمیکند با اینهمه فکری که کرده تصمیم درستی گرفته.. ولی درد دارد متوجه شود که آن چیزی که بخاطرش چندماه فکر کرد همان چیزی نشد که فکر میکرد!!

در مقابل آن کسی که آسان میگیرد زیاد فکر نمیکند فقط واردش میشود انجام میدهد بعدش هرچه پیش بیاید چه خوب چه بد حداقلش اینست که همان نتیجه ای را که نفر اول بعداز ماه ها بهش رسید را در زمان کمتری تجربه میکند و کمتر ذهنش درگیر می شود و از عدم تطابق فکرهایش با آنچه که در واقعیت اتفاق می افتد، کمتر رنج میبرد..

نفر اول را چه بنامم؟؟ ساده؟ نادان؟ نادرست تصمیم گیرنده؟؟ ولی به نظرم حق با نفر اول است که از این روند ناراضی باشد.. اصلا درستش همین است..

قضیه وقتی تراژدی تر میشود که با این همه، او همچنان به فکر کردن ادامه میدهد.........


شاداب :)
۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

(با عشوه) ... الهی من فدای صدات بشم نفس من جونم :| ... دلم برات تنگ شده!

مکالمه یکی از دخترا تو راهرو با دوست پسر یا حالا نامزد مربوطه :| .. که صداش کامل تو اتاق من میاد... خوووووب داشتی میگفتی؟؟ دیگه چی؟؟ ...خوب منم میخوام فدای صداش بشم ولی خوب نمیام تو راهرو اعلام بکنم که عسیسم.. البته خوب شرایط من یکم متفاوته تو داری باهاش مکالمه میکنی :|... دیگه خواستم پیش خودم کم نیارم زنگ زدم به مامانم ولی جواب نداد :| ... مامانمون هم جوابمونو نمیده :| .. میخوام باهاش بهم بزنم :|...

داشتم دنبال کارتم میگشتم که یکی از ناخونام شکست :((((((... در این مواقع یه جیغ خفیف میکشی و بعد یه اه میگی و در ادامه یکم دردش رو متوجه میشی

معضل بعدی اینکه این کولر رو چند روزیه روشن کردن و دقیقا و مستقیما به تخت من میخوره!... الان مجبور به پوشیدن سویی شرت شدم و پتو رو کشیدم رو پام و نشستم رو تخت و لپ تاب جلومه دارم درس میخونم :| ... خوب این درسته الان؟؟؟

درد که یکی دوتا نیست که..

فردا و پس فردا کنکور ارشد هست... امیدوارم امشب خوب بخوابن و فردا هرکی هرچقد تلاش کرده نتیجه شو ببینه... انگار همین دیروز بود که فردا کنکور داشتم :| .. و از ساعت 10:30 رفتم بخوابم ولی تا ساعت 3:30 شب خوابم نبرد :| .. و من هم اهل قرص خوردن نیستم حتی اگه یه وقتایی ...یه روزایی.. جاییم درد بکنه بازم قرص نمیخورم و درد رو تحمل میکنم... به همین علت اون شب تلاش کردم که بخوابم و خوب موفق نشدم... و صبح هم برف اومده بود و قلبم تو حالت standby بود و یکم طول کشید تا شروع به کار بکنه و سر جلسه کنار یه در شیشه ای خیلی گنده بودم و خوب بهرحال برف اومده بود و انگشتام یخ کرده بود و سمت چپم هم یه دختره بود که خیلی خوش خیال بود چون همش میگفت تقلب بده!!..

خودمونیم چه امید و آرزوها و دلخوشی هایی داشتیماا.. درکل کنکور ارشد خیلی خیلی راحت تر از کنکور لیسانس هست... خیلی راحت... ایشالا فردا روز خوبی باشه برای کنکوری ها...هرچند که همچین مالی هم نیست :|


شاداب :)
۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ نظر