ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

داشتم میرفتم فروشگاه خوابگاه، نزدیک سلف دیدم یه کاغذ رو زمین چسبوندن به همراه یه غذا که ریخته شده بود... رو کاغذ نوشته بود، این غذای خونگی خوابگاهه لطفا به نشانه اعتراض ازشون نخرید، بال مرغ(که عامل کیست فلان فلانه) بادمجون و برنج هندی... و خلاصه باهمین مضمون..


میخواستم در جوابش بنویسم عسیسم قیمت غذای خونگی هزار تومان می باشه ها ! ، انتظار داری برات چیزی مثل کته استیک دیوان سام سنتر سرو کنن؟؟؟

البته بنده خدا توقعی ام شاید نداشته، مثلا حداقل توقع داشته چیزی که میخوره با اسمش که خونگی باشه لااقل یه ذره همخوانی داشته باشه.

دقیق نمیدونم این غذای خونگی که جدیدا گذاشتن تو لیست سلف بازم مربوط به بودجه خود دانشگاست یانه... چون بهرحال درسته با هزار و 2هزارهم نمیشه برنج کیلویی 12 هزارتومنی انتظار داشت، اما بهرحال دانشگاه دانشگاهه، باید غذاهاشو لااقل یکم بهتر کنه.. بودجه داره بهرحال

درکل خوردن غذاهای خوابگاه چیزی در حد عذاب الیمه.. از غذای دانشکده چندین برابر بدتره... خلاصه نمیدونم فلسفه اش چیه!

به هر روی من ترجیح میدم در رفت و آمد به آشپزخونه ی دور و دراز خوابگاه وقت بیشتری(متاسفانه) تلف کنم اما حداقل غذای دستپخت خودمو بخورم!

شاداب :)
۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

1. گاهی وقتا حتی همین که بری آشپزخونه و ببینی یه نفر زیر قابلمه تو کمتر کرده تا یه وقت نسوزه، هم میتونه حالتو خوب کنه :).. ممنونم دختر مهربونی که نمیدونم کی بودی :)

اگه رفتین تو آشپزخونه و کتری یا ظرف ناشناسی رو درحال سر رفتن دیدین زیرشو کم کنید :)) ، حتی با اینا هم عشق و محبت بین ما آدما زیاد میشه :D


2. با گذشت سالها زندگی در خوابگاه هنوز درک نمیکنم اونایی رو که 2-3 نفری باهم غذا درست میکنن!!!!.. چند نوع غذاهم نمی بپزنا، مثلا دارن ماکارونی درست میکنن 3 نفری :|||||| ... آدم فقط باید با عشقش دوتایی برن آشپزخونه غذا درست کنن :)) ... حالا تا اینجام اوکیه، اما اینکه یکسره درحال حرف زدنن خیلی جالب تره، مثلا اون میگه الان دارم روغنو میریزم، اون یکی جواب میده من پیازو خورد کردم :||| و الی آخر!


3. یه خانوم پیر جزو خدمه طبقه ماست، یه نوه کوچولوهم داره گاهی میاد پیشش، هروقت میبینمش خیلی دلم میسوزه، خیلی مهربون و خوشرو هم هست، منو خوشگل خانم صدا میکنه، همیشه هم باخودش داره آواز زمزمه میکنه، اون روز از پشت سر داشتم به پاهای خمیده اش نگاه میکردم و تو دلم میگفتم: تو الان نباید تو خونت استراحت کنی؟؟؟ پس بچه هات کوشن.... :(


شاداب :)
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر
اون: تصمیم گرفتم که برم :)))

من: باهم اپلای کنید؟

اون: نه تنهایی :)))

من: :|||||||

اون: خیلی با شخصیت بود... هرچند که تو ونک تو سرمای صفر درجه یکساعت منو کاشت ^ــــ^ ... بابا برقی :))

من: گفتی با شخصیت بود؟؟؟؟ :||

اون: انقدرم از شریف میگفت...

من: پوکر فیس 

اون: چرا یه پسر خوب پیدا نمیشه ....... :(




بهش گفته بود خیابونای تهران رو بلدی؟؟ (سوالارو داشته باش ، وااای :))) ) ... جواب داده بود نه... پرسیده بود اینجا کدوم خیابونه؟؟ جواب داده بود نمیدونم (حالا انگار لس آنجلسه :)) ) ... پرسیده بود فلان جا رو رفتی؟؟ گفته بود نه... گیم آو ترونزو دیدی؟؟... نه ...پرسیده بود کسی دور و برت تاحالا خرید انلاین نکرده؟ جواب داده بود ، چرا اما برام مهم نبوده بپرسم از کدوم سایت... بهش گفته بود پس چی برات مهمه چیکار میکنی !!!... جواب داده بود: :( ... بهش گفته بود چقد قدت بلنده (:|) ... جواب داده بود: :( ..

در شرف گریه کردن بوده...
حالا درسته این دوست مام از دنیا و مافیها کلا بیخبره انگار :)) اما خب دلیل نمیشه کسی اونجوری برخورد کنه :دی


پی نوشت:

وقتی یه واسطه اومد گفت فلان آقا ازت خوشش اومده، سریع خوشحال نشو... ازدواج آخرین مرحله نیست، اتفاقا مرحله اوله، نباید به صرف یه خواستگار تحصیل کرده با شغل خوب دیگه فک کنی همه چی تمومه...

این آقا هم تو بهترین دانشگاه تحصیل کرده بود هم شغل و درآمد خیلی خوبی داشت... اما شعورم داشت؟؟ به درد زندگی میخورد؟؟ این دوست ما یک ساعت هم نتونست تحملش کنه!!!!... بعد یه عمر میرفت باهاش زندگی میکرد؟؟؟... حالا نمیخوام رو چیزی مانور بدم و دچار خطای کلیشه بشم... این آقا فقط یک نمونه بود یه این نحو، یه کسی دیگه با شرایط دیگه به نحوی دیگه رفتارای بد ازخودش نشون میده... باز خوبه این دوستمون تو همون جلسه اول به این نتیجه رسید که این آقا به دردش نمیخوره... خیلیا همینو هم ندید میگیرن و بخاطر آپشن های مثبت ظاهری طرف، باهاش ازدواج میکنن... فکر میکنن ازدواج باشه همه چی حله...

نخیر آقا.. نخیر خانوم... ازدواج اول ماجراست... نه آخرش...


شاداب :)
۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ نظر