ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

تنها خانواده است که میماند...

پنجشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۴ ب.ظ

1. ینی درب دانشگاهی رو که دانشجو توش قربانی خصومت شخصی بین اساتید میشه رو باید گل گرفت...

تمام.


2. دیروز زنگ زدم خونه و با مامانم داشتم صحبت میکردم البته همیشه صدام رو اسپیکره و پدرم هم میشنید... تمام مدت که مامانم صحبت میکرد من یواشکی گریه میکردم!!!!!! بعد گوشی رو از خودم دور میکردم دماغمو میگرفتم بعد دوباره حرف میزدم.. و ادعا میکردم صدام بخاطر سرما گرفته... وسط حرفاش میخندیدم درحالیکه اشکام داشت میومد!!!!!!!!!!!! یکساعت به همین منوال گذشت تا اینکه مامانم داشت راجع به یه موضوع حرف میزد که یهو من خیلی بی ربط به موضوع با صدای بلند زدم زیر گریه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم مامان دیگه نمیتونم تحمل کنم!!!!!!!!!!!!!! مامانم شوکه شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!! هچوقت عجز نشون نداده بودم جلوشون.... گفتن چی شده دخترم و کلی نگران شدن... بهشون اطمینان دادم که هیچ اتفاقی نیفتاده فقط چون تاحالا بهشون نگفته بودم براشون تازگی داره... گفتم دیگه خسته شدم از خوابگاه از دوریشون... گفتم میخوام پیشم باشن... بهم دلداری دادن که به زودی میان پیشم میمونن... فقط منتظرن که یکی از ملکامون به فروش برسه... پدرم گفت به زودی اونقدر بهت پول میدم که هرکاری خواستی باهاش بکن!! ولی من مشکلم پول نیست :( ده دقیقه بعد از مکالمه مون هم پدرم برام پول ریخت درحالیکه گفته بودم هنوز پول دارم و احتیاجی ندارم... بهرحال پدرم هم روش مخصوص خودشو داره...

یک ساعت بعدش هم پدرم زنگ زد و گفت تو خوابگاه با کسی مشکل داری؟ گفتم نه.. گفت اساتید چطورین؟؟ گفتم همشون دوسم دارن و روم حساب میکنن. گفت همکلاسیات چی؟؟ گفتم همشون دوس دارن بامن همگروه باشن و کار گروهی بکنن.. طبق همیشه پدرم گفت تو باعث افتخار منی ... من به وجود تو افتخار میکنم... و یکسری حرفهای دیگه

مادرم گفت بیرون برو بگرد با دوستات... گفتم ولی من هیچ جا نمیرم... فقط مسیر دانشکده ــ خوابگاه...خوابگاه ــ دانشکده... همین.... گفت با دوستات تو خوابگاه یکم صمیمی تر شو باهاشون برو بیرون... با آرزو دوست قدیمیت برو بیرون.. تلفنی حرف بزنین و ....

گفتم چشم مادر...

و احتمالا تا دو سه هفته دیگه برم یه سر به خونه بزنم احتمالا دیگه فرجه هامون شروع میشه :)

الان حالم کاملا خوبه :) و بهترهم میشه :)


3. انسان با امید زنده است... حتی اگه اون امید فقط یه امید واهی باشه..........


4. همین الان خیلی اتفاقی چشمم به عنوان وبلاگم افتاد و روش مکث کردم... ماراتن تا موفقیت..... خیلی وقت بود باخودم زمزمه اش نکرده بودم...

ماراتن تا موفقیت...




۹۴/۰۹/۱۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۵)

۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۹:۲۳ هولدن کالفیلد
اون پولها رو از بابا بگیر بده من به یه زخمی بزنم :|
پاسخ:
شماره حساب لطفا :))))
فقط شماره کارت ندیااا.. چون بیشتر از سه تومن در روز نمیشه فرستاد :)))))))))))

۱۳ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۲ هولدن کالفیلد
من با ده میلیون راضی میشم :|
صرفا بدهی هام رو بدم و یه کم پول بران بمونه بسه :| بقیش برای خودت :|
پاسخ:
هدف ما جلب رضایت شماست :)))))
در درجه اول باید ببینم کی به دست خودم میرسه اصلا :))))))))
ببین چقد دوست با معرفتی هستم :دی
سلام.
باز شجاعت و استقامت شما رو تحسین میکنم...
یه علت بیخبری خانواده از خستگی های روحی تون، دور بودنتون از همدیگه ست.
ولی منی که همیشه کنار خانوادمم چی؟ نه من احوالات خودم رو براشون بازگو میکنم نه اونا اخبار دقیقی از من میگیرن...
هر دوتاش سخته...این یه جور ...اون یه جور دیگه...
شما توی این برنامه ها و سمینارهایی که دانشکده تون تندتند پشت هم دیگه میذاره شرکت میکنید اصن یا فقط سرتون تو درسه؟؟؟
من خیلی دوست دارم توشون شرکت کنم ولی امان از زمان...زمان...

پاسخ:
سلام
خیلی ممنون لطف داری شما :)
اونجوریم بده.. من اینو فهمیدم که فقط خانواده میتونه آدمو نجات بده به هیشکی و هیچ چی اعتمادی نیست و درنهایت باید دلت فقط به اونا قرص باشه ..یه چیزایی رو از وبلاگتون یادمه.. شاید خانواده شمام فک میکنن چون پسرهستید پس خیلی محکمی و دربند این چیزا نیستین چون شمام بروز نمیدین چیزی بهشون.. باهاشون صمیمی تر شید.. قدم اول رو خودتون بردارید....
سمینار چی؟؟ :دی
چرا اگه برنامه مفیدی باشه و استاد بزرگمون مسولش باشه میرم :)) مثلا اخرین همایشی که شرکت کردم مهرماه بود .. ولی یه دونه دیگم یه هیئت فرانسوی اومده بودن فک کنم 12 آبان بود.. استادمون گفت بیایین و اینا.. ولی متاسفانه نتونستم برم :(
بیایین دانشکده ما شرکت کنید؟؟ خوب بیاید خوشحال میشیم :)) فقط قبلش به من خبر بدید گاوی گوسفندی چیزی آماده کنم :دی 
یعنی چی سمینار چی؟؟ من تازه میخواستم جزییات دقیق ترش رو از شما بپرسم!! 
توی اینستاگرام گروه دانشجویی دانشکده تون(یا یه همچین چیزی) مدام خبر از برگزاری کارگاه ها و سمینار های یکی دو روزه در زمینه بازاریابی و کارآفرینی و ... میذارن ، بعد که شما خودتون اونجایید ... !! ناشکری هم حدی داره آخه :))

+ تمام مشکل در همین قدم اول است...ولی تلاشم رو میکنم...

+"انسان با امید زنده است... حتی اگه اون امید فقط یه امید واهی باشه" 

متاسفانه به شدت مخالفم... به شدتا!! :|  

ولی اینو هم بگم که این اهداف واهی تنها در یه صورت خوب هستند که اون هم خطرات و عوارض زیادی داره و باید مراقب اونها باشید.

خوب بودنشون تنها در صورتیه که واسه استارت کاری هیچ هدف درست حسابی ای پیدا نکردید ولی این هدف واهیه واسه شروع کار بهتون کمک میکنه.تنها خطرش هم اینه که جهت استارت مسیرتون ممکنه غلط باشه.
یه مثال ساده.
فرض کنید مسابقه دو 100 متر فینال المپیکه.
9 نفر به سمت خط پایان میرن و نفر اول توی 10 ثانیه 100 متر رو میره.ولی یه نفر خلاف جهت بقیه استارت میزنه و اتفاقا توی 5 ثانیه هم 100 متر رو میره.
ولی مدال رو به کی میدند؟؟ 
اونی که توی 10 ثانیه ولی مسیر درست رو رفته نه اونی که توی 5 ثانیه و با مسیر غلط...
(سعی کردم مثالم از ماراتن باشه ولی دو 100 متر بهتر بود:) ) 

++ میدونم این مخالفت آخرم خیلی جسارت بود! ولی به بزرگی خودتون ببخشید.فقط یکی از تجربه هام رو که از بقیه یاد گرفتم گفتم.
پاسخ:
:دی :دی :دی :دی :دی :دی :دی
:)))))))))))
کاملا موافقم .. من از دنیا و ما فیها کلا بریدم انگار :( میترسم کم کم تک بعدی بشم!!! نگرانم :( ینی خوب میشم؟
البته همین یکی دوهفته پیش یه چیز(دقیقا نمیدونم اسمشو چی بذارم :دی ) بزرگی زدن تو دانشکده در رابطه باهمین بازاریابی و اینا... کلی از شرکت های بزرگ اومدن غرفه زدن و تا یه هفته بودن حدودا.. استادمون گفت اصلا رفتین سر بزنین با شرکت ها تعامل کنین؟؟؟ قیافه من اینجوری بود : :دی :))
استادمون گفت این اولین باره همچین چیزی تو دانشکده برگزار میشه استفاده شو ببرید.. بازم نرفتم :دی ...
ولی کلا اگه یکم روی برد هارو بخونم که معمولا نمیخونم :دی همیشه اطلاعیه هاشو میزنن.. فردا دانشکده ام یه نگاه میندازم.. کلا هروقت خواستی بگو که من یادم باشه نگا کنم و بگم چه خبره...

+ با مامان که دیگه میتونید راحت باشید.. شنیده بودم پسرا با ماماناشون راحتن پس شما برعکسی؟ :))

+موافقم :)) خودمم با حرفم مخالفم :)) ... تو اون لحظه یه امید واهی به خودم داده بودم که حالمو خوب کنه.. ولی یکم که گذشت برام بی ارزش و کمرنگ شد و فهمیدم نه خبری ام نیست و زندگی من ادامه داره و میتونه به بهترین نحو هم ادامه پیدا کنه پس بقول شما چرا امید واهی؟؟؟؟ چرا امید درست حسابی و واقعی نه؟؟؟
مثالی ام که زدین شدیدا زیبا بود.. تبریک میگم به این ذهن خلاق!!!
جسارت نبوده صلا... مگه مخالفت با نظرم چیز بدیه که ببخشم؟ اونم از کی؟ از شما که اصلا ناراحت نمیشم :)
بیشتر تعامل کنید با محیط بیرون...بیشتر...
اصن مهمترین رکن رشته شما هم همینه.خوبی رشته تون اینه که به همه چی میتونید سرک بکشید.
business ,IT ,startup و ...

سرک کشیدن و ناخنک زدن تون رو بیشتر کنید...

+ظاهرا من اخبار به روزتری نسبت به شما دارم! خبر جدیدی بود به شما میگم و شما جزییاتش رو بهم بگید !!:)

از اونجایی که با اقتصاد، minor نکردم دیگه به ادامه تحصیل در این زمینه ها فکر نمیکنم.وگرنه حتما یه روز بابت تور دانشکده گردی مزاحم تون میشدم و مدام یه پام دانشکده شما هم بود.
بیشتر ترجیح میدم مباحث applied اقتصاد تو حوزه انرژی و construction رو ادامه بدم.

+بازم یه جسارت دیگه کوچیکتری به بزرگتری داشتم... 
توی روزای سخت همیشه یه جمع کوچیک دوستی تون که قطعا دارید وصل بشید.لازم هم نیست حضوری همدیگه رو ببینید حتما... یه سلام و خداحافظ تلگرامی هم حال آدم رو خوب میکنه.
پاسخ:
آره واقعا تو برنامه هام گذاشتمش :دی.. نمیدونم چون فک میکنم فقط دکتر "ا" رو دارم دیگه برام کافیه؟!! شاید بخاطر همین از بقیه بریدم.. نمیدونم شایدم کارم اشتباهه.. ولی خوب فعلا که درس اجازه نداده.. ولی ترمای بعد حتما بیشتر توجه میکنم
+ :)))))) والا ... پس خبری شد به منم بگین :))))))))))))))
ااا چرا minor نکردین؟؟ خوب بود که.. همینجوریشم پاتون تو دانشکده ما باشه بنده در خدمتتون هستم خوشحال میشم جدی میگم :)
+ نه اختیار دارید من که کوچیکی نمیبینم :)))) الکی منو بزرگ نشون ندید من طفلکی بیش نیستم :))) والا هرکی دیده فک کرده طفلکم :))))) 
آره واقعا.. من درجه اول خانوادم حالمو خوب میکنن واسه همین اول با اونا صحبت میکنم.. درجه بعدی به یکی از دوستای خیلی خوبم زنگ میزنم یا همون نو تلگرام txt میدم.. نه والا منم نمیگم همش بیرون برم ولی دیگه قبول کنید 3 ماه باشه بجز مسیر امیراباد تا پل گیشا هیچ جارو ندیده باشی :))))) اونم تازه فقط 2 روز در هفته.. بقیشو کلا تو اتاق باشی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">