ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

من دلم نمیخواد روحم از سرما و گرسنگی بمیره!

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۵ ق.ظ

هریک از ما با تعدادی کبریت در وجودمان متولد میشویم.. اما خودمان قادر نیستیم آن کبریت ها را روشن کنیم. محتاج شعله شمعی هستیم تا آن را بیافروزد و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.. شمع میتواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.. اکسیژن میتواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.. لحظه ای میرسد که این ترکیب شگفت کبریت وجود مارا شعله ور میکند.. و آن شعله با گرمایی خوشایند وجود مارا فرا میگیرد.. این آتش برافروخته غذای روح ماست و آن را زنده نگه میدارد..

کبریت های ما اگر به موقع برافروخته نشوند، نم میکشند.. دیگر هرگز روشن نمی شوند. و روحمان از سرما و گرسنگی میمیرد.

یادم نمیاد از کی بود.. ولی بنظرم قشنگ بود.. همونطوری که شاعر میفرماید:


Everybody needs inspiration

Everybody needs a song

A beautiful melody
When the night's so long

Cause there is no guarantee

That this life is easy

Yeah when my world is falling apart

When there's no light to break up the dark

That's when I, I, I look at you

خوب دیگه آخراش عشقولانه میشه :))


عکس پایین رو هفته پیش گرفتم.. هوا به قدری خوب بود روح آدم تازه میشد.



پی نوشت:

خیلی زشته آدم لپ تاپ یه نفر رو قرض بگیره بعد تمام تنظیماتش رو بهم بریزه :||| چندهفته پیش به دوستم قرض دادم بماند که وقتی بهم برگردوند کلی چیزاش بهم ریخته بود ولی خوب قابل تحمل بود.. الان خیرسرم میخواستم از بیکاری یه 2 تا فیلم ببینم.. فیلما رو باز میکنم میبینم رنگ و زاویه تصویر کلا کج معوج شده !! نمیدونم چیکار به این کامپیوتر بدبخت داشته :)))))) 

آخه آدم وسیله شخصی رو به کسی قرض میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


۹۴/۱۱/۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۷)

اگر اینطوری باشه که میگی، فکر می کنم وجود من خیلی مناسبه برای غذاهای فاسد شدنی؛ به اندازه ی یخچال فریزر ساید بای ساید سرما تولید می کنه!
پاسخ:
روشنش کن :) 
شاید هنوز دیر نشده باشه
کاش دست من بود.
پاسخ:
نمیدونم 
ُسلام!

فصاحت نثر20 !!! احسنتم...عالی بود!! من باالشخصه نمیتونم بدون lag و به این روونی متن بنویسم!!

+شاید تغییراتی که بنده خدا داده به نظرش مفید بوده!!
پاسخ:
سلام 
چه کشکی چه نثری عزیزجان؟؟ :)) مجبورم نا امیدتون کنم :))). تو یه کتاب نوشنه شده بود بنظرم قشنگ اومد .. اسمشو یادم نیومد.. باید علامت نقل قول میزدم اول و آخر متن :))
من خودمم علاقمند به یادگیری همچین نوشتنی هستم :)) ولی متاسفانه از اولشم انشام خوب نبود :))

+اصلا تغییرات مفیدش چشم بازارو کور کرد :))) باید بیای ببینی فقط :)) .. انقد حرصم گرفته خودمم بلد نیستم به حالت اول برگردونم دیگه هی حرص میخورم :))

تمرین کنید! تمرین کنید حتما!!خیلی خوبه! تو تمام طول ترم هر موقع حوصله هیچی نداشتم یا یه نثری چیزی مینوشتم یا شبه شعری میگفتم...خیلی به آدم آرامش میده! دست آدمم قوی میشه!! 

+ موفق باشید!
پاسخ:
آره پیشنهاد خوبیه ..
جدی شعرم میگید؟؟ من فک نکنم هیچوقت بتونم شعر بگم.. 
ممنونم شمام موفق باشی
شعر که نه... شبه شعر! شعر گفتن و تنظیم وزن ها کار بسیار سختیه و دارم تمرین میکنم که وزن ها رو بتونم رعایت کنم.
هر چی عبارت با معنی دستم بیاد تو اوقات بیکاری سعی میکنم وصله پینه شون کنم.مثل این:
Maybe we're tailing it on a dream
no time for avoiding any scream
let's not tell it all through the words
they're not capable detaching cords

پاسخ:
اوه خیلی قشنگ بود!! آفرین .. کلا شما باعث افتخاری :))
آره خیلی سخته.. ولی بهرحال این خیلی خوب بود
لطف دارید!!!
اخیرا برای اولین استاد خانم دانشکده مون که ظاهرا خیلی هم مهربون نیست(!) شعر گفتم!!!
در ضمن تا ترم شروع نشده بازم پست بذارید!

جهانم رسم نیست تیرافکنی به روز روشن
گمان برم در جهانت رو بنده ها چشم بندند
. .
کمــــان منــــــــتظَر چه داند ز چشـــــــم منتـــظِر
که خواهد شمارد چند اسیر زو دست در بندند

نـــگاهت انداخت آتش و ندیدی بزم نگاهـــم
چه رسمیست کین چشم ها اسیر حجابند

ندارد گمگـــشته شکوه از جبهه ی جنگت
آتشت می درد حجاب، زانان رهســپارانند

نداری گر زپیش ،رویـــای کشف سـرِّ درون
بیابی روزی آینه ی برون ، بَلش تا نشـکنند

نکردم تدبیر کـــآتشت ، قاصـــدت نشود
ز نابخردی حیف لشکری به سویم تاختند

چنین بود کاندرز ها نپذیرفتم و سوختم
بدین گونه عاشقان در این بازی باختند
پاسخ:
هاهاااا :))))) خیلی خوب بود... البته چندبار بادقت خوندمش تا یکم معنیشو متوجه بشم :دی
واااو اولین استاد خانوم؟؟ حالا چرا برا ایشون گفتین ؟ :)) بهش تقدیمش هم کردین؟؟ :))) استادای خانوم اکثر قریب به اتفاق خیلی بدن خیلی بد... با تاسف فراوان منه دختر هم به این مسئله اذعان دارم!!!.. ولی باکمال تعجب ما یه استاد خانوم داریم که تا الان هر ترم استادمون بوده و من واقعا دوسش دارم..
ولی آخراش تراژیک بود و به این استادتون ربط نداشت فک کنم به همون مسائل وبلاگتون اشاره داره..
ولی من میگم شما بردی..

+چشم مینویسم :)
این ترم که میاد اولین ترمشه و با توجه به آماری که از سوابقش درآوردم خیلی به نظر خشن میاد(در ضمن تن صداش هم از استادای مردمون هم بم تره!!).در عین حال آدم چون فکر میکنه خانومه و مهربون تر از آقایونه بهش اعتماد میکنه و باهاش درس برمیداره.
این شعر هم داره همینا رو میگه.مخصوصا دو بیت آخر که این نکته ظریف رو در خودشون گنجونده بودند.
دوبیت آخر دارند میگن که ما اشتباها به او اعتماد کردیم و فکر میکردیم آتیش هایی که به قصد نابودی ما داره به سمت ما میفرسته در واقع قاصد های خبرآوری هستند که حتی اگه قاصد دشمن باشند بی هیچ مشکلی میتونند بیان توی جبهه ما.ما نفهمیدیم که بابا قاصد چیه!! اینا آتیشه که داره میفرسته سمت ما و آخر ترم یه نمره ای واسمون رد میکنه که افلاک تا به حال به خودشون ندیدند و خلاصه نابودمون میکنه!!


پاسخ:
:)))))))))
پس اینطور.. آخراش به این معنی بود :))) ببینید من خودم به عنوان یک جنس مونث میگم همیشه فرض رو براین بذارید که استادای زن خیلی بدقلق هستن مگراینکه خلافش ثابت بشه :))))
خلاصه ایشونم ترم اولشونه پس شما بذارید بقیه باهاش درس وردارن اون وقت از نقطه نظرات دوستان استفاده کنید و بعد تصمیم بگیرید باهاش درس بردارید یا نه :))
البته ما ترم اول یه استاد مدعو داشتیم یه خانوم.. که به معنای واقعی مشکل داشتن !! ولی انگار فقط با دخترا!! با پسرا بشدت سرکلاس مهربون بود و بگو بخند داشت ولی با دخترا عین نامادری سیندرلا برخورد میکرد:)))))
درنتیجه به جنسیت منبع خبر هم دقت کنید :))) یهو دیدی شمارو دوس داشت :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">