ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

تو بمان

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ب.ظ

1.

صبح بیدار شدم و یه فرشته کوچولوی خیلی خیلی خوشگل کنارم دیدم که داشت بهم نگاه میکرد ... محکم بغلش کردم و تا ده دقیقه هیچ حرفی نمیزدم اون هم همینجوری تو بغلم بود و حرکتی نمیکرد...قربونش بشم اسم منو میگه "نشئه" :| ...


2.

اون بافت تقریبا بلندم که جلوش تماما پوست خرگوش هست رو دیدم مامان انداخته تو ماشین :(((( ... میگم مامان کلی پول اینو دادم زدی خراب کردی که... میگه اخه کثیف بود :| ... حالا بخدا شاید کلا 4 بار هم نپوشیده باشمش...


3.

رفتم تو اشپزخونه میبینم صندلی من نیستش :| ... البته دوباره سرجاش گذاشته شد ودلیلشون این نبود که حالا که من نیستم صندلیو وردارن ..نه .. چون صندلی من همیشه سرجاش بود... ولی خوب... اصلا این مورد رو نادیده بگیرم...

میتونیم فقط یه تمثیل درنظر بگیریمش... ولی این یه حقیقته... هرچقدر هم واسه خانواده عزیز باشی بازم انگار بعداز یه مدت دیگه میپذیرن که تو یه عضو رفته هستی :( ... کم کم جاتو از دست میدی...

نه اینکه دیگه دوستت نداشته باشن... نه... ولی انگار دیگه نبودنت رو پذیرفتن...

و من سالهاست که دیگه انگار رفته ام...

دردناکه...

خدا میدونه وقتی اپلای کنم و برم دیگه چه اتفاقی میفته...


۹۵/۰۳/۰۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)