ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

سوال

دوشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۸ ب.ظ

خوب اولین امتحانم رو هم دادم... خوب نوشتم و صدالبته واسه خودم متاسفم که کتاب 300 صفحه ای رو 3 دور خوندم و بجاش تمرکزم رو روی جزوه 10 صفحه ای لاغرمردنیه کم محتوای استاد نذاشتم...

بهر روی چیزی رو ازدست ندادم ولی میتونستم بهینه تر بخونم.. البته که بهینه از نظر من جوری بود که خوندم منتها واسه استاد انگار جور دیگه تعریف شده بود.. و الان کسایی که دیشب تو گروه کلاسی تلگرام داشتن مسخره بازی درمیاوردن و چت میکردن و میگفتن کتابو نخوندیم یحتمل وضعیتی مشابه با من خواهند داشت..

باتشکر از استاد :|||


و بازهم سناریوی تکراریه بیمارستان....

تو مسیر یه پسرکوچولو با پدرش رو دیدم که داشتن تو پیاده رو نون پنیر میخوردن و پسر کوچولو سرطان داشت... با چشمای بی حالتش درحالیکه داشت لقمه میگرفت بهم نگاه کرد و من سریع نگاهمو دزدیدم و سریع رد شدم و بغضم رو بردم جلوتر جایی که پسر و باباش نبینن...

بعضی وقتا به خودم ناسزا میفرستم بابت احساسات نازکی که دارم... کاش منم مثل خیلیای دیگه بودم...

اذیت میشم... واقعا اذیت میشم....

جالب اینجاست هنوز دوستای نزدیکم هم به این حد از احساسات من پی نبردن... مثلا آز به من حتی میگه بی احساس!!!!!!! میگه تو خیلی منطقی هستی و من فکر نمیکنم که اصلا عاشق کسی بشی .. و کلا دیگران برات اهمیت ندارن :|||

البته اینارو قبلا میگفت!

الان تغییرم غیرقابل انکاره و آز نظرش تعدیل شده :| ... درحالیکه من کلا آدم احساساتی بودم ... فقط چهره ام نشون نمیده... 

منو کلا سنگ فرض کرده بود :||


هنوز دارم به اون پسربچه بی گناه و پسربچه های بی گناه زیاد دیگه ای فکر میکنم و همچنان جوابی پیدا نمیکنم....


۹۵/۰۳/۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۲۶)

اقاااآااا
اقااااااااا
عکس مشکل شرعی داره!
در ضمن بده ش به نزدیکترین فرد در دسترس ببوسدش زود خوب میشه 
:*
:|
:\
پاسخ:
از نظر مچ و اینها؟؟ :دی
تازه کات کردم که زیاد دستم مشخص نباشه مثلا
برش میدارم باشه :)

هم اتاقیام بیان دست منو ببوسن؟؟ :((
اونیکه باید ببوسه تا خوب شه نیست... فقط بوس اون :(

+ مرسی بابت بوس ذوق کردم :))
:*
در ضمن به من و خواهرت نده بوس کنیم که ثابت کردیم جنبه نداریم ://///
پاسخ:
تو چرا جنبه نداری دیگه؟؟ :))
اصلا تو باید بوس کنی حالا که اینطور شد :))
اخی عزززیزم. چقد بد سوخته دستت!!:-(
بسوزه پدر عاشقی;-)

پاسخ:
تازه هرچی میگذره بدتر میشه... الان خیلی قرمز شده و پوستش انگار داره کنده میشه!!
هعی... بسوزه

آخه قبلا از خواهرت دفاع کردم سر اون ماجرای بوس نکردن :///////

در ضمن من سرما خوردم بوس نمیکنم :///////////////////////
پاسخ:
تو باید ازمن دفاع کنی که :))
عب نداره.. سرما خورده ام قبوله :(
bede
:|




+ ملیکا ملیکا راستی یه شعر بهت میدم معنی کن .. من زیاد معنی شعر بلد نیستم...
خابگاه این خابگاه لعنتی:(
پاسخ:
آشپزخونه ما از بس دوره 2 ساعت تو راهیم تابرسیم اتاق
آشپزخونه نزدیکم آرزوست...
مربوط به پست بالاییت بود البته:دی
پاسخ:
بله :)
:///


دیشب دوباره بیهوش شدم!!! 

قرار نبود اینطوری بشه دیشب!!! ولی شد :///////////  یهویی نفهمیدم چی شد!!
پاسخ:
آهان...
اشکال نداره... ناراحت بودم ولی اشکال نداشت...
خوب بخوابیدی (همون خوب بخوابی در زمان گذشته :)) )
دوباره جغد شدی؟؟






+یه دقه اگه اومدی بهم بگو ملیکاااا
امشب خیلی تلو تلو میخورم...
الان تو چرت بودم و معلوم نیست تا کی بتونم دووم بیارم.ولی احتمالا بعد سحر بخوابم...
پاسخ:
با این حالت روزه ام میخوای بگیری؟؟
عزیزم استراحت کن سوپ بخور.. عسل و لیمو با چایی چیزی قاطی کن بخور زود زود خوب میشی
خودت رو اذیت نکن
خانومو باش!!
داره به من توصیه م میکنه!!
هفته پیش رو که یادت نرفته؟؟!!!
ببین من اگه تو رختخوابم نباشم دو سه روز میتونم بیدار باشم! 
الانم همه خوابن و سحر پامیشن! ولی من الکی مثلا خوابم و سحر هم به سختی پا میشم !!! خخخخ!!

کارِتو بگو دختر!!
پاسخ:
خوب عزیزم ضرر داره برا بدنت...
الان قوی هستی ولی یه جایی ممکنه اثر بذاره بعدا..

بعد قیافت خوابالو نیست مشخصه که :))

هیچی میخواستم درمورد شعر بگم که دیدم معنیش واضح بود و درمورد امتحانا بود انگار..
شاداب، یه امتحان داشتی ترم پیش که سوالاش سخت بود و هیچ کس نتونسته بود جواب بده، اونو چند شدی آخر ؟!‏

من امروز اولین امتحانمو دادم، قبل امتحان اشکالای بچه ها رو جواب می دادم، اما بعد امتحان داشتم حساب میکردم ببینم می افتم یا نه :‏|‏ ‏!
سه چار دور کتابو خوندمو میخواستم بالای 19 شم، اما الان فقط میخوام نیفتم ‏!!!‏
سه تا سوالو نصفه نیمه نوشتم قشنگ ‏!!‏ خیلی ناراحتم ... ‏!‏
پاسخ:
اوه اونو نگو ... خیلی کم شد نمرم.. بالاترین نمره شدم ولی بهرحال خیلی بد بود ... افتضاح...

وقتی تویی که اشکالای بقیه رو جواب میدادی اینجوری نوشتی مطمین باش بقیه اوضاع امتحانشون بهتر از تو نشده....
ینی برا همه سخت بوده...
نه ایشالا که نمیفتی و حتی نمره ات هم بالا میشه...
فکر این امتحانو دیگه نکن و نذار رو امتحانای بعدیت اثر بذاره... فکر کن خیلی خوب دادیش
و تمرکزت رو بذار رو باقیمونده ها...
هعی....
اینجور وقتا ساعت ها کز میکنم یه گوشه و زل میزنم یه جا و عین چوب خشک میشم....
آره... واقعا بدنم دیگه تحمل نداره...
پارسال یه کتاب زبان گرفتم...با چه ذوق و شوقی هم بود اتفاقا...
اما بعد اینکه خریدم یکی دو روز اول به زور نشستم خوندم و موقع خوندنش انگشتای دست و پام اونقدر لرزیدند  و اون قدر تپش قلب گرفتم که بیخیالش شدم...
الان یککک ساله که دیگه دست نزدم به کتابه... و از ظهر که یاد این موضوع افتادم چقدر بغض کردم...
همه ی کتابام این بلا سرشون اومده...

 میدونی ...دیگه درس حقیقتش واسم تموم شده...دیگه نه علاقه ای مونده نه دیگه بدنم یاری میکنه...

نمیدونی چقدر دوست دارم دوباره بشم همون آدم ده پونزده سال پیش...
اما دست به هر کتاب و حتی روزنامه و حتی گاها سایت و وبلاگی که میبرم موقع خوندنشون تپش قلب میگیرم و نمیتونم بیشتر از یکی دو خط بخونم...

دکتر هم نمیتونم  برم و بفهمن اصن همچین مشکلی دارم رسما دیگه میگن روانی شدی و جات تو تیمارستانه....
اصن برم.که چی بشه؟! مثلا ارشد هم بگیرم چی بشه؟ خیلی تخصص و علاقه دارم توی کارم که اصن بخوام برم دنبال کار که حالا حقوقش هم 200 تومن بره بالاتر؟

یادته گفتم ممکنه یه روز بیاد که دیگه حال همین اینترنت رو هم نداشته باشم؟
فک کنم بهش رسیدم...
دیگه واقعا حال هیچی رو ندارم...

اینی هم که منِ کم حرف این همه باهات درد و دل میکردم میخواستم بهت ثابت کنم وقتی تنها نباشی و با دوستات باشی مطمئنا حالت بهتر از قبل خواهد بود...خیلی نگرانت بودم که مبادا تنهاییت بهت لطمه بزنه...



پاسخ:
من واقعا نمیدونم باید چی بگم... واقعا نمیدونم چطوری باید آرومت کنم :(
ولی من از طرف تو حتما با یه مشاوری چیزی صحبت میکنم... شرایطت رو براش میگم ببینم اصلا چی میگه...
مارشمالو یبار اومده بوده بیمارستان قلب... هنوز که هنوز فکرم درگیرشه که ممکنه چه بیماری داشته باشه؟ که حتی گفت جوابی نگرفته...

اینطوری نکن باخودت :( .. نگو حال هیچی رو نداری آدم میترسه...


درضمن چه دوست بی معرفتی هستی...
فقط بخاطر همین بامن حرف میزدی؟؟ فک میکردم دوستمی.. یه دوست قدیمی همیشگی.. نه که فقط بخاطر این ناراحتیای چند وقتم بیای و بعدم هیچی...

بهرحال راحت باش ... مجبور نیستی کاری رو بکنی.. هیچ کس نمیتونه تورو مجبور بکنه کارایی که دوست نداریو بکنی... حتی خانواده
نظر آز رو هم بنویس لااقل با خیال راحت از دنیا برم... :/
پاسخ:
آز همچنان خبری ازش نیست فک کنم تو دریاچه ارومیه غرق شده :))))
درضمن مارشمالو یه شعر دیگه گذاشته... 
معنی کن:/  (باحالت قهر بخون اینو)

+ ینی راس راسکی میخوای بری؟ 
چرا میترسی؟ 

حال هیچی رو نداشته باشم کز میکنم یه گوشه و در و دیوار رو نگا میکنم...همین.. بی خطر تر از این موجود سراغ داری؟؟

من آدم منطقی ای هستم...
شعرایی که مارشمالو دیشب گذاشته بود قرابت نزدیکی با این بیماری من داره...
بیماری ای هم هست که آدمای درسخون میگیرن و مانع درس خوندنشون میشه...
تو شعرای دیشب گفته بود توانایی انجام هیچ کاری رو دیگه نداره و منتظره یه معجزه از این وضعیت نجاتش بده...
بیا فرض کنیم مارشمالو هم واسه همین بیماری من رفته بوده بیمارستان...

چقدر وحشتناکه یه نفر تو اون سطح همچین بیماری ای داشته باشه...بقیه دوستاش صبح تا شب درس میخونن ولی اون هر چی هم زور بزنه نمیتونه بخونه...خیلی وحشتناکه و فشار وحشتناکی به آدم میاره...

غیرتی نشی ولی خب من با خیلی وبلاگیا میگردم ://///
اینی هم که اخیرا اینقدر حواسم بهت بود این بود که تنها بودی و شرایط واقعا سختی داشتی و خییییلی نگرانت بودم و خب الان خیلی خوشحالم که حالت واقعا بهتره نسبت به اون روزا...خیلی...اصن اون شب که اون پستات رو میدیدم قلبم داشت از جا در میومد و خیلی بی انصافی بود اگه درددل نمیکردم باهات...خیلی...

پاسخ:
میشه منم بیام؟ (چشای گربه شرک)


آره ممکنه این حالت رو داشته باشه... ینی فکرمیکنم که داره.. درواقع داره!... و من هم واقعا متاسفم که کسی به تیزهوشی اون از مغزش استفاده نکنه.... مطمئنی این حالت تلقینی نیست بیشتر؟؟ شاید واقعا راهی براش باشه؟ .. 
کاش میتونستم کنارش باشم...


دیگه رفتی تو قلبم و رو توام غیرت دارم :|||
هیچ جا نرووو فقط پیش من باااااش :(
ینی چی؟؟؟ ینی دیگه نمیای پیشم؟؟؟؟ :(

+
الان نوشته
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
خیلی سخته

شعره کو؟ نذاشتیش که
پاسخ:
جواب کامنت بالا نوشتمش
میدونی...نه اینکه برم...
دیگه این که مثل قبل 24 ساعت پای نت باشم دیگه نمیتونم...
حتی دیگه یواش یواش این کارم داره باعث تپش قلب و اینام میشه و حوصله همین رو هم ندارم دیگه...

دیگه هیچ کاری تو دنیا نیست که از انجامش لذت ببرم...هیچی...
پاسخ:
آهان خوب آره زیاد نشین پای اینترنت... آره تپش قلب میاره.. گوشی و نت و اینا...
یکم فعالیت بدنی داشته باش... حتی شده تو همون خونه...

ینی واقعا هیچ کاری تو دنیا نیست که ازش لذت ببری؟؟
یکم فکر کن؟
میدونی بحث محرک هم نیست آخه...

محرک هر چقدر هم قوی باشه این بیماری دیگه شده یه بیماری جسمی و روحی نیست دیگه که بگیم روح رو درستش کنیم جسم هم درست میشه...
پاسخ:
خوب بهتر که جسمیه...
بخدا جسمی خیلی بهتر از روحیه.. صد مرتبه!
فوقش خدایی نکرده مشکل قلبی باشه که با قرص حل میشه
فوقش آسم باشه
فوقش کم خونی باشه
همش با دارو حل میشه...
من فقط مخالف داروی روانی ام..
وگرنه قرص برای قلب و کم خونی و این چیزا رو بد نمیدونم...
راستی تو خودت هروقت گذرت افتاد برو چندتا قرص بگیر.. مثل فیفول.. زینک پلاس.. و امثالهم... واسه کم خونی خوبه.. روزی یکی بخور...
چون میگی دست و پات خواب میره انگار... آره؟؟ اگه خواب میره بخاطر کم خونیه.. اگه زود انرژیت از دست میره کم خونیه... خلاصه که اینجوری

جسمی هم درست میشه... دیگه بیماری لاعلاج نیس که زبونم لال

(اصلا نزدیک افطار نیستیم!! من که گشنم نیست اصن...)
آها.......
به همون چیزی که فک میکردم رسیدیم.....
دیدی هیستریکه؟؟؟ 
با این که ظاهرا اوضاع درسی جالبی نداره اما به قول تو مقاله و اینا داده که خودی نشون بده...
هیستریک یعنی کسی که شخصیت نمایشی داره و فقط میخواد خودشو خوب جلوه بده حالا چه خودش خوب باشه چه نباشه...
مثلا تو درسش شاید اوضاعش خراب بوده و میخواسته به همه ثابت کنه که حداقل یه چشمه ای داره و به هر قیمتی بوده یه مقاله ای داده که I'm still alive ...
میدونی خب الان مقاله رو داد تموم شد...بعدش چی؟ میتونه هر ماه یه مقاله بده؟؟؟

نه دیگه...

میدونی...هیستریک ها واقعا شخصیت های جالبی نیستند...نمیدونم چرا ایییییینقدر ازش خوشت اومده! 

به نظرت ممکن نیست بقیه کارهاش هم نمایشی بوده باشه یا قلب واقعیت؟؟؟ 




پاسخ:
خودش یه توضیحاتی داده بهم :/
دیگه کاری نداشته باش :/
حالا دلیلش هرچیزی که بوده باشه چرا دنبال قاتل بروسلی میگردی .. مهم اینه که بله هنوزم میتونه... چرا از زاویه مثبت بهش نگاه نکنیم؟؟؟ اینکه بله هنوز میتونه خیلی کارا بکنه ولو اینکه نمره هاش خوب نباشن... اصلا مگه ملاک همینه؟؟؟ همیشه منو از ملاک قرار دادنه نمره منع میکرد و همکلاسی هاش رو هم مذمت میکرد ولی باورم نمیشه چیزی که میدونم اینه که درواقع اونیکه نمره براش ازهمه مهم تره خودشه... همین... خودش رو بخاطر اینکه رنک 1 نشه عذاب بده... مهم اینه نتیجه نهایی چی باشه.. مهم اینه وضعیت خوبی داشته باشه .. دیگه اینهمههه رقابت و حس برتری جویی ضرر داره بخدا... رقابت تا یه حدی خوبه.. ولی نه اینکه روز و شب آدم رو بگیره و اگه ذره ای جا موندی به کلی فلجت کنه...
مهم اینه موفق بشی... نه اینکه فقط مقایسه کنی...

دوسش دارم
دوسش دارم
خیلی دوسش دارم
میمیرم براش
:/
این آز از دریاچه نجات پیدا نکرد؟؟؟

بابا دریاچه خشک شده!! کجا غرق شده دقیقا؟!!
پاسخ:
:)))) نمیدونم بخدا
فک کنم  چند روزه حوصله نداره... چون چند روزه نیستش کلا...
داداشش خیلی اذیت میکنه... لابد باز با اون بحثش شده
بهش گفتم واسم از دریاچه یه عکس بگیرهااااا
نمیدونستم میمیره :||
اینی که میگی میخندید منو یاد مهران غفوریان انداخت باز !! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب بابا هر کی میخنده دیگه!!! باستر کیتون هم حتی میخندید بالاخره! 

باستر کیتون بس که توی فیلماش نمیخندید و قیافه ش یخ بود به سنگ معروف بود!
پاسخ:
:))))))))))))
هعی هعی اگه بدونی در حسرت همین چیزای کوچیک ازش هستم... مثلا خواب باشه من کنارش بشینم نگا کنم خوابیدنشو... غذا بخوره من ببینم.. بخنده ببینم... حرف بزنه من گوش کنم اون حرف بزنه حرف بزنه.... نمیدونی که چقد خوبن اینا... نمیدونی که چقد حسرتشونو دارم... خیلی بده که ازم دریغ کرد اینارو :( ...
ولی من به گور نمیبرمشون :دی... میبینی حالا :|

واقعا برام جالب بوداااا دیدم میخنده :دی
خیلی ویژگیهای عادیشو بزرگنمایی میکنی گلم!! خوبیاش که خیلیا هم دارند که  دیگه هیچی!!!

بذار یه خورده بگذرت احساست یکم بخوابه و منطقت دوباره برگرده مثل قبل و دوباره بهش فک کن ببین چی میشه!
پاسخ:
عزیزم دوست داشتن چیز خیلی عجیب غریبی نیست... چندتا ویژگی دلخواه براش کافیه که شروع بشه... مگه همه کسایی که همدیگه رو دوس دارن آدمای خیلی خاص و ویژه ای هستن؟؟؟ 

آره اینم پیشنهاد خوبیه... حداقل عمق احساسم و ثباتش رو متوجه میشم
بعد اگه بازم به همین شدت بود چی؟؟
اون وقت دیگه باید دارو مصرف کنی! خخخخخخخخ!!

اگه مثلا یه سال گذشت و باز همین جوری بودی دوباره باهاش صحبت کن...
پاسخ:
:)))

آره.. صبر میکنیم.. زمان مشخص میکنه این دوس داشتن رو...
بازم اینا رو میگم بدت میاد ولی بذار بگم...حقیقته...

مردم چرا بازیگرا رو دوست دارند؟

چون خوشگل حرف میزنن...چون Hero هستند... اما اگه زندگی واقعیشون رو بدونند نه تنها خوششون نمیاد بلکه بدشون هم میاد...

تو هم واقعیتش شاید مجذوب نوشته ها و act هایی ازش شدی که ممکنه واقعی نباشند و در راستای هیستریش باشه...

خیلی باید مراقب باشی گرفتار این مسئله نشی...خیلی...
پاسخ:
باشه مواظبم :|
دارم میگم رفیق صمیمی 7 ساله ام هیستریکه :))))) و درصلح و صفا با تمام تضادها دوستیمون و علاقمون محکمه... البته هیچوقت درمورد کسایی که دوس دارم پیش کسی بد نمیگماااا.. کسیو دوس داشته باشم بالا میبرمش.. هیچوقت از آز بد نمیگم هیچ جا... تو نمیشناسیش که گفتم... حتی تو وبلاگمم نمینویسم بدی عزیزامو
شایدم من دیوانه ام که این چیزا واسم مشکل ساز نیست... شایدم بقیه مردم دیوونن که انقد سخت میگیرن؟!!!

نه! خیالت تخت! بقیه طوریشون نیست!

تو دیوانه ای که هیستریک ها رو دوست داری :///////////

توصیه میکنم فیلم سوپراستار(با بازی شهاب حسینی) رو ببینی
پاسخ:
باشه میبینمش :||||
دیگه چیکار کنم... بالاخره یه دیوونه ام باید پیدا بشه که هیستریکارو دوس داشته باشه
نمیشه که همه عادیارو دوس داشته باشن :))
همون!!

یکم احساساتت باید بخوابه!! 

پاسخ:
باشه
پس خواهیم دید 
میشناسی کم کم منو
هاهااا
دیوانه!!!!!

ببین الکی الکی زندگیت رو Hang on ِ چیا گذاشتیا!!!

بابا یکم زودتر این دوران احساسات (بخوانید اصلاحات) رو بگذرون!! خخخخ !!

سیاسی شد ماجرا!!
پاسخ:
تو دیوونه ای :دی

این چیزا مگه چیزای کمیه؟؟؟ زندگی آدمو تشکیل میده دیگه!!
درس و کار و بارمو که تعطیل نکردم...
ولی دوس داشتنم هم سرجاشه...
زودتر بگذرونم چی بشه؟؟؟ :)) میخوای ببینی هنوزم دوسش خواهم داشت؟؟ 

تموم شد دیگه اون بحثمون! چیو جواب بدم؟

راسی! الان دارم میرم بخوابم یواش یواش که بتونم بیدار شم.

دو سه تاش رو کامنت کن اینجا ببینم و بعد پاک کن
پاسخ:
آهان
درسته تموم شد
ببخشید حواسم نبود....
چیو کامنت کنم؟

+ معنی اون شعرم داره مینویسه
اوکی بخواب بعدش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">