ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

شادی هایی که از مصائب خوابگاه می کاهد :|

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ق.ظ

خوب من دوباره از دیروز تو اتاق تنها شدم... "ص" که خیلی وقته رفته خونشون... "ام" هم که کلا استاد پایان نامش ایران نیست و واسه همینم "ام" کار خاصی نمیکنه... کلا 20 روز تهرانه 20 روز خونه است... "ال" هم که آخرین باقیمانده اتاق بود دیروز رفت خونشون !!... و اینجوری شده که من مانده ام تنهاااای تنهااااا ..
این عکس مربوط میشه به فاصله بین اتاق ما تا آشپزخونه :)) ... این عکسو باید پستای قبل میذاشتم.... انتهای راهرو رو میبینید؟؟؟ اون دَر نورانی مربوط به بالکن عمومی میشه.. سمت راستش اتاق آخررررر اتاق ماست  :||||

این اتاقی ام که شیشه هاش تو عکس مشخصه و سمت راست عکسه اتاق مربوط به مستخدم طبقه مونه...

خوابگاه به اینننن میگن :)) ... خوابگاه سوئیتی و اینا مال سوسولاست :)) .. خوابگاه باید اینجوری باشه دانشجو واسه یه چایی درست کردن 6 بار دویِ استقامت بره و جونش در بیاد :)))

بعد به من میگن چرا چاق نمیشی :)))


پشت سرم تو این عکس، آشپزخونه قرار داره!




همچنان دلم شیرینی میخواد :((

چرا من بیرون نمیرم براخودم شیرینی بخرم؟؟ :((

چرا در حالت کلی تر من بیرون نمیرم؟؟ :((

پس چرا هیشکی برام شیرینی نمیخره بیاره جلو خوابگاه؟؟ :((

اگه روزی کسی از دوستان یا خانواده یا فامیل یا عزیزانتون خوابگاهی بودن یکی از کارهایی که یه دنیا خوشحالش میکنه اینه که با یه مقدار خوردنی برید جلوی خوابگاهش و بهش زنگ بزنید بگید بیا پایین ببینمت :((

اصلا مگه داریم جمله از این خوشحال کننده تر؟؟؟ :((

چی بهتر از یه دیدنِ یهویی و بی خبر؟؟ :((

و چی بهترتر از یه دیدنِ یهویی و بی خبر به علاوه ی کمی خوراکی؟؟ :((


۹۵/۰۴/۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۸)

واییییی چه دورهههههههه
مال ما دو قدم بود اینقدر اه و ناله می کردم واسه یه چایی دم کردن دل ه اعضای خونواده کلی به حالم سوخته 
حالا به خواد اینقدر دور باشه که دیگه هیچی😁
البته آدم که خوابگاهی شد همه چیز رو تحمل می کنه
پاسخ:
:)
نمیدونم اون کسی که نقشه شو کشیده کدوم باهوشی بوده... پشت سرم بعداز آشپزخونه بازم اتاق هست... ولی مشکل اینه که این اتاق ها بصورت مساوی در دو طرف آشپزخونه تقسیم نشدن و اتاق های راهروی ما بیشتره و بالطبع مسیرش هم دورتر... ماهم که از خوش شانسی اتاق آخریم!
دیگه کار من از مظلوم نمایی واسه خانواده گذشته و به درجه بی حسی رسیده :))

ب امید دیدن های یهویی روزافزون!
و ب امید روزی ک منم از خوابگاه پست کنم!!!!
موفق باشی همیشه
پاسخ:
ایشالا ایشالا :))
ایشالا قسمت شمام میشه .. تو یه دانشگاه خوب

ممنون مهربون
اخی عزیزم:-( کاش من میتونستم بیام و برات شیرینی بیارم و خوشحالت کنم:-(
پاسخ:
هنوزم وقت هست :)))

ولی جدی همینکه یهویی ام به دیدنت بیان خوشحال کنندست .. شیرینی بهانست :)
همه میگن خوابگاه باید اتاقی باشه و نه سوئیتی، ولی به نظر من سوئیتی بهتره ‏!‏
یکی از دوستای من تو خوابگاه اتاقیه، مثل تو ‏!‏ میگه هر طبقه چهار تا اتاق داره ‏!‏ چرا واسه شما اینقد زیاده اتاقها ؟!‏
پاسخ:
صد در صد سوئیتی بهتره... صد درصد!
بهشتی که بودم یکسال از کارشناسی رو خوابگاه سوئیتی دکتراها بودیم!... حداقلش اینه که آدم یکم بیشتر حس توی خونه بودن بهش دست میده
نه بابا؟؟ 4 تا اتاق؟؟ خوب اونام خیلی خوبه.. حداقل سرویس و آشپزخونه نزدیکشونه
ما الان تو خوابگامون 5 تا ساختمون 4 طبقه داریم.. و هر طبقه اش هم همینجوریه که میبینی!... فکرمیکنم هر طبقه نزدیک به 20 اتاق یا 25 اتاق داره..
تازه این 5 تا ساختمون خوابگاه فاطمیه فقط مربوط به ارشد و دکترا هست.. خوابگاه کارشناسیا چندتا خیابون بالاتره و اونام فک میکنم همینجوریه
شاید به این دلیل که همه رشته ها یکجا هستن.. نمیدونم والا!
برا ما هم همه ی رشته ها یه جان ‏!‏
ما که کارشناسی هستیم‏;‏ خوابگاه سوئیتی ایم و بچه های ارشد و دکترا اتاقی اند ‏!!‏ برعکسیم ما الان ؟!‏ :دی
هرچند خب خوابگاه های اتاقی اینجا من شنیدم 4 اتاقه اس و خیلی خوبه ... ‏!‏

راستی اگه دکترا هم تهران باشی و من برا ارشد بیام اونجا‏;‏ حتمن کلی سورپرازت می کنم :پی ‏!‏
پاسخ:
بنظر میاد برعکسین :))
البته خوب بهشتی ارشد دکترا سوئیتی بودن(اونم نه همه ش) و کارشناسی اتاقی
حالا اومدیم تهران خوابگاه کارشناسیا خیلی از ما بهتره
کلا هرجا من میرم برعکس میشه :))

واااای خط آخرت نمیدونم چرا یه حس خوبی داد :)))
جدی میگم!!!
آره آره بخون که ارشدو اینجا بیای
حالا دعا بکن من خودم همینجا باشم :))
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۴۳ گمـــــــشده :)
با مستخدم طبقه هم اتاق بشی مشکل مسیر تا اشپزخونه حل می شه ها
تنها هم نیستی دیگه
:)
پاسخ:
باید پیشنهادت رو باهاش مطرح بکنم :))
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۲۸ رها مشق سکوت
ترم پیش که خوابگاه بودم، اتاقمون طبقه ی دوم بود، آشپزخونه زیرزمین، تازه ما جز خوشبختا بودیم، دلم میسوخت واسه طبقه سومیا
همون یکی دوشب در هفته هم که خوابگاه میگذروندم خیلی سخت میگذشت
پاسخ:
آخی چقد گناه داشتن واقعا
دیگه واقعا بی معنی بوده آشپزخونه تو زیرزمین!!!!
باز خوبه ما طبقه خودمونه
بازم خوش بحالت که همش یکی دو شب بودی
ایشالا ارشد تهران قبول شم و بیام خوابگاه دکتراها برات خوراکی بیارم:😜
دیدم از کامنتی که مربوط به دکترا خوندت بود ذوق کردی خواستم مجدد ذوق کنی;😝😝
البته هدفم همونجاست😎🙌
پاسخ:
ایشالااااا :))))
خیلی مهربونین شماها که میخوایین منو خوشحال کنین 
:*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">