ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

حتی ندیدم خون م چه رنگیه :))

چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۳۰ ب.ظ

این پست یکم طولانیه چیز خاصی هم نداره صرفا میخواستم ثبتش کنم...


+ ببخشید قسمت مربوط به اهدا سلول های بنیادی کجاست؟؟

- برو دست چپ انتهای حیاط... یه بشکه خون ازت میگیرن (میخندد)

+ (دستمو رو قلبم میذارم) نه فقط یه سرنگ 12 سی سی...

- نه یه بشکه انقدی خون میگیرن ازت (با دستش اندازه بشکه(!) رو نشون میده و بازهم میخندد)


میرم مرکز خون و پیوندمغز استخوان... طبقه دوم .. اما از دست زدن به هرچیزی توی بیمارستان چندشم میشه حتی درِ آسانسور.. درنتیجه ترجیح میدم از پله ها برم.. نمیدونم اگر که دکتر بودم چیکارمیکردم یحتمل اونقدر توبیمارستان غذا نمیخوردم و به هیچی دست نمیزدم که میمردم!!!.. یه خانوم رو پله ها نشسته و داره گریه میکنه... متاثر میشم... ضربان قلبم با هر پله ای بالاتر میره.. چندتا بچه سرطانی با ماسک و موهای تراشیده میبینم و کاغذهایی که برای اهدا عضو روی دیوار سالن چسبونده شدند... خانومه میگه اینجانیس برو انتهای حیاط :|||... فیلم ترسناک نصفه کاره میمونه... ازساختمون میام بیرون.. به سمت انتهای حیاط!!... 

دوباره ضربان قلبم بیشتر و بیشتر میشه... دستمو رو قلبم میذارم... باید با ترسم روبرو بشم.. اینو باخودم تکرار میکنم...

پس کی میخوام بزرگ بشم؟؟ زندگی هزار و یک مسئله بزرگتر از خون هم داره... باید با ترسهام روبرو بشم... امروز نه ، فردا... فایده ای نداره به تعویق انداختنش.. باید بزرگ بشم...


+ من یکم میترسم

- اگه میترسید این کارو نکنید


(باخودم گفتم واقعا هدفم از این کار چی هست؟؟؟ من ماجراجویی رو دوست دارم، دوس دارم یه کار پرهیجانی رو شروع کنم و هی توش جلو برم جلو برم ببینم چی میشه ... گفتم این انصاف نیست که بخوام به این مسئله هم این شکلی نگاه بکنم به صرف اینکه حس میکنم جدیدا همه چی boring شده...)


- میخوایید برید فکراتونو بکنید یه روز دیگه تشریف بیارید؟

- اگر برای مرحله دوم بهتون زنگ بزنیم و شما نیایید شاید تا آخر عمر خودتون رو نبخشید...

- ممکنه یه ماه دیگه بهتون زنگ بزنیم... ممکنه 10 سال دیگه بهتون زنگ بزنیم..

- اینکار برای ما 2 میلیون هزینه داره..

- مطمئن باشید و خون بدید ، اگر میترسید همین الان برگردید...

(حرفاش تو ذهنم بالا پایین میشد یکم فکر کردم واقعا میخوام برگردم؟ )

.

.

+ نه... میخوام اینکارو بکنم...


میرم پیش خانومی که خون میگیره... صورتمو اون وری میکنم...

- میترسی؟؟ پس مرحله دوم رو میخوای چیکار کنی؟؟

+ لطفا بامن درمورد چیزای خوب خوب حرف بزنید :(

میخنده.. ازم رشته و دانشگاهمو میپرسه... و من تا جواب میدم خونگیری تموم میشه :)

یه دختر دیگه هم همزمان با من اومده بود... بعداز من نوبت اون بود... باذوق میگه بیا امشب عکس بذاریم اینستا همه رو به این چالش دعوت کنیم... قیافه من :||||||||... البته بدهم نمیگفت...


من آدم نیکوکاری نیستم... واقعا هم نمیتونم همچین ادعای بزرگی بکنم... ولی دوست دارم که باشم...

یکی از فانتزیام اینه که بعدها اونقدری داشته باشم که به کسایی مثل این کلیه فروشی +O زنگ بزنم دوبرابر پولی که واسه فروش گذاشته رو بهش بدم و بگم کلیه تو هم واسه خودت نگه دار... بعد درحالیکه عینک دودیم هنوز رو چشامه، و یقه لباسم رو تا گوشهام بالا کشیدم، کلاهمو روی پیشونیم بکشم پایین تر و پشتم رو بکنم و تو افق محو شم :)))



و یکبار دیگه به یقین رسیدم که من هیچوقت نمیتونم یه پزشک باشم...من خیلی ضعیفم... اگه بخاطر فوبیای خون نمیمردم، قطعا دیدن هر روز مریضای بی پناه منو میکشت...





بعدا نوشت:


گمشده عزیز فکر کنم کامنتت اشتباهی خصوصی اومد چون چیز خاصی توش نبود که خصوصی باشه :) ... شایدم خواستی خصوصی باشه نمیدونم :)

بهرحال گفتم که بدونی چرا کامنتت نیست :)


۹۵/۰۶/۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۷)

۲۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۵ هولدن کالفیلد
میخوای خون بدی کل تنت رو منقبض کن! امکان از حال رفتنت نصف میشه! همه تنت رو سفت کن
پاسخ:
اهدای خون یا آزمایش خون؟
چون من اصلا شرایط اهدا خون ندارم زیر 50 کیلو ام

وای این اهدا سلول بنیادی هم، با اینکه خون رو به بدن برمیگردونن و خونت کم نمیشه اما بازم خیلی ترسناکه.. فک کن از یه دستت خونت رو میککککشن تو دستگاه، بعد از اون یکی دستت برمیگرده به بدنت... اونم 3 تا 6 ساعت :((

الان موندم واسه این بهم زنگ بزنن چیکارکنم دقیقا :))))
اون روز همگی باید بهم دلداری بدن :دی
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۴۳ هولدن کالفیلد
تو که جربزه نداری نکن!
فقط به این فکر کن سر کم آوردن تو یه نفر میمیره!
پاسخ:
اون یه نفر چه من داوطلب نشم و چه داوطلب بشم و اما نرم، خواهد مرد متاسفانه طفلکی!
که اینم بگم مکالمه من با دکتر هم حول همین موضوع بود...که بالاخره مصمم شدم بکنم اینکارو... البته مصمم بودم اما نزدیک انجامش شدم یکم ترسیدم که طبیعیه..
پای مرگ و زندگی اون لحظه وسط باشه محاله که نرم.

اتفاقا کار من با ارزش تره تا اون آدمی که اصلا خون و این چیزا براش ترسناک نیس .. اون کار شاقی نمیکنه که ، البته قابل تقدیره بازم ، اما چون من دارم از چیزی مایه میذارم که تاسرحد مردن ازش میترسم.. پس من شجاع ترم جربزه ام هم بیشتره.
:|
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۸ هولدن کالفیلد
یادت باشه حتما این منت ها رو سر اون آدمی که نجاتش میدی هم بذاری :|
داوطلب شدن زوری نیست، تا وقتی داوطلب نشی، معلوم نیست اصلا حضورت لازم باشه، وقتی داوطلب میشی، داری میگی من هستم، اون موقع بزنی زیرش قاتلی!!! :|
پاسخ:
نه حرفم چیز دیگه ای بود... شاید تا آخر عمرم اصلا اون گیرنده رو هم نبینم بعد از اهدا !... اصلا مگه بابتش پولی میگیرم یا چیزی بهم میرسه ؟؟؟ هرکاری قراره بکنم بخاطر دل خودمه.. حتی واسه ثواب و این حرفام نیست... پس منتی نیست...

هولدن؟؟ :|
نوشته مو کامل خوندی؟؟؟
بله... آزمایش اولیه ندادن خیلی بهتر از آزمایش اولیه دادن ولی مرحله دوم رو پیچوندنه... یه مریض رو امیدوار کردن و بعد هم امیدش رو نا امید کردن اشتباه کمی نیست و من هم آدمی نیستم که بتونم تا آخرعمر عذاب وجدان تحمل کنم.
ضمن اینکه بیمارستان مضحکه نیست 2میلیون هزینه کنه و آدم بزنه زیرش :||
از فضای بیمارستان متنفرم و دو بار اومدم پستت رُ بخونم اما بیشتر از چند خطشُ نخواستم بخونم هر دو بار ... !
پاسخ:
منم وقتی میرم تاچند روز روحیه م خرابه... بوی بیمارستانم که هیچی دیگه
واقعا به دکترا و کارکنان بیمارستان باید گفت خدا قوت!

اما درکل خوبه هرازگاهی یادمون بیاد تو بیمارستانا چه خبره...
وای وای تو هم مثل من، شاید من بدتر باشم
من برای خدمت سربازی رفتم آزمایش خون دادم وقتی خون خودمو دیدم سرگیجه گرفتم و نمیتونستم از جام بلند بشم رنگم پریده بود

پاسخ:
واقعا؟!!! .. آقایونم ممکنه بترسن؟؟
چه جالب... 

نمیدونم علتش چیه!
من سه بار واسه اهدا خون رفتم ولی فقط یه بارش رو ازم خون گرفتن
الانم که که دیگه شرایطش رو ندارم. آلوده شدم
پاسخ:
سلام
آلوده؟ به چی؟؟؟ ... ببخشید که میپرسم.. اگه دوس دارین جواب بدین
امیدوارم حل شه به امید خدا


+
شما کدوم مهربان هستید؟؟... دکتر مهربان؟؟؟ یا فقط تشابه اسمی هست؟
۲۹ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۱ چرا این فیلد نمیتواند خالی باشد....نکنه میخوام ناشناس بمونم
دکتر مهربان هنوز دکتر نشده که 😉 هنوز مهر ندارم
با خون یه مریض آلوده شدم. داشتم زخمشو بخیه میکردم خونش پاشید توچشمم
خلاصه که اگه ایدز و هپاتیت و این صوبتا گرفتیم نگین که فلانی رسوایی اخلاقی به بار آورده بود
پاسخ:
میخواستم آدرس شخص موردنظرمو بدم :دی.. آخه فک کردم یه نفر دیگس
مهر بگیرید دیگه بیاییم پیشتون :دی

واااای.. اونجوری که شما گفتید آلوده شدید باورکنید قلبم ریخت... تصورشم ترسناکه...
نه انشاالله که هیچی نیس..
بخیه چطوری بود که همچین خون پاشونده :|||.... ایییییییی قلبم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">