ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

آخرین مطالب

دیدار با CEO

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۷ ق.ظ

همیشه فکر میکردم همین که ده بیست ساله تو خوابگاه زندگی کردم واسه بزرگ شدن کافیه تا اینکه امشب اولین سوسک زندگیمو با کلی جیغ جیغ کشتم و فهمیدم زندگی خیلی سخت تر و بی رحم تر از اونیه که فکرشو میکردم :))) دیگه هیشکی نبود که برم خودمو پشتش قایم کنم و اون به جام سوسکه رو بکشه...


دو روزه CEO مون از اون ور آب اومده.. من قبلا یکبار فقط دیده بودمش... سری قبل هم تاحدی صمیمی شدیم که مثلا بردمش دانشکده فنی امیرآباد رو بهش نشون دادم.. هی میگقت دوس دارم ببینم دانشگاتو... عکسم گرفتیم .. کلی هم از خوشگلی من تعریف کرد :دی خلاصه برگشت کشورش تا دو روز پیش که دوباره اومده...

دیشب باهم برگشتیم از سرکار.. من و این CEO و دوتای دیگه از همکارای خارجیم.. اول ceo رو رسوندیم هتل اسپیناس پلس، بعدش خودمون رفتیم خونه هامون... تو ماشین CEO عه بهم گفت smile ام  بیوتیفوله :دی حالا اتفاقا خودم برعکس فکر میکنم...

بعد منم کلی ازشون تعریف کردم گفتم شماهارو دوس دارم و اینا... بعد CEO مون گفت آهان ، میگی شماها ، ینی بقیه رو هم دوس داری، من فکر کردم فقط منو دوس داری :دی

بعد که پیاده اش کردیم جلو هتل، تو راه برگشت اون یکی همکار خارجیم (Y) گفت امشب از ceo تعریف کردی اونم خیلی خوشحال شد و این حرفا... گفتم خب؟ :|.. سن بابامو داره خب والاااا.. حسود :))

امشبم رفتیم رستوران به دعوت من. خودم رو برای 600 تومن آماده کرده بودم.. که اخر سر هم همکارم نذاشت من حساب کنم :)))) زحمت کشیدم با این دعوت کردنم :)))) 

سر میزهم اونا آبجوی بدون الکل سفارش دادن منم کوکاکولا... هر از گاهی هم Cheers میزدیم :دی... که یکسری اش رو CEO گفت cheers برای زیبایی تو :دی... منو میگی... کلی حال کردم :)))

سر میز دیدم همکارم که اسمشو میذارم Y ازم عکس گرفت... Y یکی از مدیرای خیلی جوون شرکته ... تو بخش مسائل خارجی.. و توی انگلیس درس خونده.. حالا منم شبیه بز بودم :))) خسته و له از سرکار اومدنی... اصصصلا دلم نمیخواد عکسه رو ببینم :)) واسه همینم نگفتم واسم بفرسته..

این Y درکل یکم از اوناس که خودشو میگیره نه که کار خاصی بکنه ولی قبلا خیلی سرد بود یجورایی انگار کلاس میذاشت.. ولی جدیدا با من مهربون شده، حتی سر میز برام غذا میکشه :))) داوطلبانه در قوطی نوشابه برام باز میکنه :)))

برگشتنی هم تا هتل با ceo کلی حرف زدم.. بهش گفتم من واقعا این کمپانی رو دوس دارم ، دوس دارم اینجا رشد کنم، چیز یاد بگیرم... کلی حال کرد گفت از حرفت خوشم اومد :دی

خلاصه اینجوریه زندگی... اون ایرانی عقده اییه آرزوی لبخند این ceo رو داره، بعد من باهاش رستوران میرم :دی... بترکی ایرانی :)))

من برم بخوابم مثل امروز صبح خواب نمونم آبرو حیثیت برام نمونه :دی


۹۷/۰۸/۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۳)

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۲۶ خانه به دوش
سلام 
چطوری این شغل رو پیدا کردی؟ (از طریق معرفی؟)
دوستنداشتی نگی شکال نداره .فقط کنجکاوی.

راستی
الان وضعیت همه شرکتا خرابه ب خاطر تحریم خیلی از شرکتا رفتن یا دارن میرن
داخلی ها هم اوضاعشون افتضاحه دوست خودم در یک شرکت دارویی عملا داره بیکار میشه(اونم تهرانه)
ظاهرا شرکت شما امن و امانه. خوش بحالت
البته گفتی با سپاه همکاری میکنه که خوب شاید زیر نظر حکومته؟

هرچی خبرا بد میشنویم تو از روزای خوب شغلیت میگی ادم امیدوار میشه
پاسخ:
سلام
از اینترنت... رزومه دادم.. دعوت به مصاحبه شدم...
من بجز خدا به هیچ کس روو نمیندازم.. فامیلای پدر مادرم آدمای کله گنده ای هستن که هیچوقت حاضر نبودم و نخواهم بود بهشون روو بزنم.. فقط خدارو دارم.. همین کافیه... درضمن خودم از پس خودم برمیام.. نیازی به منت بنی بشری ندارم... 


نه شرکت ما تماما و صد درصد خارجیه... به کشور و حکومت و سپاه هم هیچ ربطی نداره... منم هیچوقت همچون جاهایی دوس ندارم کار کنم...
اون قضیه سپاه هم صرفا بخاطر مسائلی بود که بابت خارجی بودن شرکت مطرح هستش...
این شرکت هیچ ربطی به ایران و ایرانی نداره...


اتفاقا منم فکر میکردم برن... ولی گفتن forever اینجا میمونن.. برعکس خیلیا، اونا معتقدن اوضاع ایران بهتر خواهد شد...

خیلی ناراحتم از چیزایی که گفتی عزیزم... امیدوارم شرایط بهتر بشه... زندگی برای خیلیا سخت شده تو این کشور...

ببخشید من دوباره فضولی گل کرد
1- شما ایرانی نیستید؟ کجایی هستید؟ تاجیک؟ افغان؟ یا ...؟
2- همکارهای شما چینی هستند؟ ملیتشون کجاییه؟ شرکتتون کجاییه؟(خواهشا این سوال را حتما جواب بده)
پاسخ:
خواهش میکنم
1. چرا فکر کردید ایرانی نیستم؟ :| .. چون از ایرانیا ضربه زیاد خوردم و ازشون خوشم نمیاد؟ من جد اندر جد ایرانی هستم.
2. همکارهای من از ملیت های مختلف هستن.. آلمان چین انگلیس اتریش کانادا آمریکا و یه چند نقطه دیگر از جهان!. که البته من فقط آلمانی چینی انگلیسی هاشونو تاحالا دیدم .. قسمت نشده بقیه همکارامو ببینم..
جواب:
به خاطر این جمله یه حسی بهم دست داد که انگار شما ایرانی نیستید!! به هیچ عنوان قصد توهین نداشتم!
{اون ایرانی عقده اییه آرزوی لبخند این ceo رو داره، بعد من باهاش رستوران میرم :دی...}
پاسخ:
آهان
نه آخه ارتباط و دوستی با افراد توی شرکت برای من به دو دسته ایرانی و خارجی تقسیم میشن
واسه همین چون واسه اون مرده اسم نذاشتم نمیدونم چطور تو وبلاگ صداش کنم بهش میگم ایرانی عقده اییه :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">