ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

الان سرکار چطور مطالعه کنم؟ دفترمو جا گذاشتم

سه شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ
یه مدرسه هست سر راهم که میام سرکار صبحا میبینمش.. اسمش تیزهوشان امید فردا ست... 

خب... بخندیم یا زوده؟؟؟
امید فردارو خوب اومدن.. کدوم فردا؟ کدوم امید؟ الان امیدان فردارو بابت چی پرورش میدن؟ اپلای؟


خیلی ازخودم بدم میاد که انقد دیر به دیر مینویسم.. میدونی؟ بخشیش بخاطر اینه که احساس میکنم هرچیزی رو نباید بنویسم چون فالوئر دارم... اصن این تعداد فالوئرایی که میبینم مثل بار روی دوشمه .. هرچی ام بیشتر میشن خودسانسوریم احساس میکنم بیشتر میشه... البته دوستون دارما.. خیلی ام دوس دارم زیاد باشین تا بیشتر خونده بشم.. اصلا فلسفه نوشتن اینه که آدم خونده بشه.. وگرنه یه word باز میکنی توش خاطراتتو مینویسی دیگه...
بخش دیگه ننوشتن ام بابت اینه که یه نفر اینجارو داره که دوس ندارم داشته باشه و در معرض قضاوت هاش قرار بگیرم...هرچند مهم نیست دیگه.. ولی ناخودآگاه یه سیستم دفاعی در من ایجاد میکنه در مقابل نوشتن.. 
ولی خب درکل احساس میکنم نباید هر چیز بی معنی ای که برام اتفاق میفته رو بنویسم..
ولی بنظرم بنویسم  (آیکن تفکر) چون خیلی وبلاگم خالی شده یکی دوسال خاطراتش جا مونده


خب از کجا شروع کنم؟ از کجا ننوشتم؟
هیچی درکل روزا که سرکارم به این امید میام خونه که فرندز ببینم.. فرندز شدن فرندز من :)) باهاشون زندگی میکنم دیگه.. خل نشم آخرش خوبه..
بعد یه تایمی هم میذارم واسه مطالعه.. 

فقط کاش غذا درست کردن وجود نداشت.. اینهمه علم پیشرفت کرده هنوز مثل انسانهای نخستین باید بشینیم غذا درست کردن.. خدایی آدم 24 ساعت تو شبانه روز وقت داره.. سه وعده بخواییم حساب کنیم حدود 3 ساعتشو حداقل درحال غذا درست کردنه.. بعد یه 7-8 ساعتم میخوابه.. نصف روزش رفته.. 8 ساعتم کار کنه، 2 ساعتم رفت و آمد روزانه... درکل 4 ساعت واسش وقت میمونه.. یه حموم بره.. چهارتا ظرف بشوره یکی دوساعتشم اینجا رفته.. خب حالا این بدبخت استراحتم نکنه این وسط مسطا؟؟ نمیشه که.. خب مث اینکه یه ساعت بیشتر نموند تهش :d

اپرنتلی شدیدا به تایم منیجمنت نیاز دارم.. هرچند از وقتی سرکار میرم خیلی این قضیه درمن تقویت شده.. ولی الان که حساب کردم دیدم هی وای مثل اینکه واقعا وقت ضیقه :d


شمام بچه های خوبی باشین از وقتتون خوب اشتفاده کنین.. همین امروز هاس که یهو میشن یکسال
رز داره میاد تهران اخرهفته.. راستش دوس دارم ببینمش ولی از طرفی شدیدا دوس دارم برم خونه.. اه.. خیلی وقت نشناسه کلا.. حالا میترسم بهش بگم فکر کنه دوس ندارم بیاد خونه ام.. درحالیکه اینطور نیست.. ولی اگه بخاطرش بمونم قصدمون اینه خیلی بهمون خوش بگذره.. برنانه های متنوعی تدارک دیده ایم.. پست بعدی رو قصد دارم شب بذارم
اصن از این به بعد برنامه همینه.. فمدی؟ :d

۹۷/۱۱/۱۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۱)

بعد چه برنامه ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
به دوتا برنامه اشاره کردم
کدومو میگین؟ :))

برنامه اول با دوستم که شامل اوپارک رفتن، اسکی رفتن، رستوران رفتن و اینا میشه


برنامه آخری که گفتم ینی اینکه از این به بعد برنامه همینه که هر چی واسم اتفاق افتاد تو وبلاگ بنویسم و برام مهم نباشه کسل کننده اس یا جالب.. فقط ثبت کنم زندگیمو اینجا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">