ماراتن تا موفقیت

ماراتن تا موفقیت

اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.
البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.

مث اینکه دوست دختر بالقوه بودم

چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ
حدود یک ماه پیش رفتم یه جایی مصاحبه کردم.. به منظور شغل دوم.. میخواستم پول بیشتر دربیارم خیر سرم...
رفتم مصاحبه هم خوب پیش رفت.. قرار شد که مشغول بشم البته پاره وقت.. چینی بودن... این شخص شخیص رئیس دوشنبه من رو به شام دعوت کرد.. هتل اسپیناس پالاس بود خودش.. دعوتم کرد تو رستوران طبقه 21 ام هتل.. منم رفتم بهرحال.. میخواستم درمورد کار صحبت بکنم... وقتی تو آسانسور بودیم گفت تو خیلی کوشولوهی! انگار تازه فهمیده باشه.. خودش دومتر قد و هیکل داشت برعکس چینی های معمول.. (این وسط یه گریزی بزنم به سفر چین، آقا گذشت اون زمان که چینیا کوچولو بودن ها، برو شانگهای ببین چقد ملت قدبلند شدن نمیدونم چیکارکردن باخودشون :| ) 
سه نفر بودیم.. من و این رئیسه و یه چینی دیگه.. داشتیم صحبت میکردیم که گفت من ازت خوشم میاد دوست دختر من میشی؟ و من که دچار شوک از جهات مختلف شده بودم اسپیچلس شدم.. گفتم ببین من به منظور کار اومدم عسیسم، دنبال دوست پسر نمیگردم که.. گفت تو نیازی نیست کار بکنی اصلا دیگههه... یه نگاهی به اون یکی چینیه انداختم اون بنده خدا خیلی باشخصیت بود اصلا به خزعبلات این ری اکشن نشون نمیداد، شایدم چون رئیسش بود میترسید ازش...گفت من میخوام زمان زیادی ایران بمونم و اگر روزی هم برم تو حاضری با من بیای چین؟... گفتم واه من بیام چیکار.. گفت زنم بشی ... و من دوباره اسپیچلس شدم... گفت من 32 سالمه و ازت چندسال بزرگترم خوبه دیگه.. (همینجوری داشت شرایط رو واسه خودش بررسی میکرد :)) )
من که شدیدا uncomfortable شده بودم میخواستم سریعا محل رو ترک بنمایم.. گفت نه کجا حالا هنوز شام نخوردیم.. یهو دیدم 4 تا ایرانی دیگه هم بهمون اضافه شدن و میخواستن درمورد کار صحبت کنن.. با وزیر نفت و شرکتای پتروشیمی و اینا میخواست همکاری کنه این انسان... آقا ایرانیا اومدن و سلام علیک کردیم و من گیر کردم بدتر.. ازش پرسیدن معرفی بنما، اون یکی چینیه که کارمندش بود هیچی، بعد یکی از ایرانیا که یه مرد کت شلواری با موهای سفید بود گفت خانم رو هم معرفی کن برگشت گفت دوست دخترمه :||||||||||||||||||||| من یهو دچار شوک الکتریکی شدم پریدم گفتم نههههههههه منم برای کار اومدم... تمام مدت هم دستش زیر چونه اش بود منو نگاه میکرد، تلویحا هی بهش میگفتم جمع کن خودتو ، ملت بخاطر تو اومدن اینجا جلسه کاری گذاشتن تو داری به من نگاه میکنی؟
دیدم کلا شرایط pretty ugly شده میخواستم فقط در برم... باز نذاشت.. دیگه ناچارا موندم تاغذا بیاد باورکن فقط 2 تا قاشق خوردم گفتم من دیرمه باید برم... پیشنهاد داد منو برسونه.. گفتم نخواستیم بابا بشین سرجات.. دیگه به زور تا لابی هتل اومد پایین باهام.. گفت آره من 26 سالم که بود یکبار نامزد کردم ولی بهم خورد.. الان واقعا ازتو خوشم اومده و این چرت و پرت ها...
منم گفتم باشد باشد.. خدافظ
بعد از اون روز چندتا طومار پیام بهم داد.. جواب ندادم دیگه... گفت فکر کنم ازمن خوشت نیومده پس دیگه مزاحمت نمیشم

واااقعا چینیا اصلا اینجوری نیستنااا.. من که تاحالا ندیده بودم
آب و هوای ایران فکر کنم روش تاثیر گذاشته بود بنده خدا :))))
۹۸/۰۵/۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰
شاداب :)

نظرات  (۷)

۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۳۹ معلوم الحال
فقط دو خط آخر :)
پاسخ:
:d
چینیا خیلیم رمانتیکن ایششش :ا
چرا پروندی که
پاسخ:
نه رمانتیک نیستن..البته تا تعریف از رمانتیک چی باشه
 بشدت work oriented هستن.. ینی کار براشون اولویتش از عشق بیشتره.. تو شغلشون شکست بخورن بیشتر افسرده میشن، تا توی عشقشون شکست بخورن.. برعکس ما ایرانیا
مثل مردای ایرانی اهل سورپرایز و کادو و حرفای عشقولانه نیستن ولی خیلی رسیدگی میکنن به همسر،  همه چی خیلی مستقیم انجام میشه.. مثلا به جای کادو انتظار دارن چیزی که لازم داری رو مستقیم بهشون بگی،  یا مثلا مثل دختر پسرای ایرانی بهم نمیچسبن صبح تا شب،  هرکی به زندگی خودش میرسه،  به وقتش حالا باهم هم هستن..تو چین تو خیابون اکثرا زوج زوج بودن مردم،  ولی خیلیییی کم میدیدی دست همو گرفته باشن (شاید کلا دو سه تا زوج دیدم دست همو گرفتن)، فقط باهم راه میرفتن، برعکس ایرانیا که تو خیابون دختره از پسره آویزونه :))) درکل خیلی به هم فضا میدن.. مثل ایرانیا یکسره واسه هم کاراگاه بازی درنمیارن 
خیلی تواین زمینه با ما فرق دارن.. تعریف شون از رابطه با ما متفاوته

با اینکه خدافظی کرد هنوزم پیام میده هااا :))  میخوای بهش بگم لبیک؟ 
برسووووووووووونمت!
بیا دوست دختر خودم شو ، این چینیها خوب نیستند!😀😀😀😀
شوخی بود ناراحت نشو
به قول بعضی ها : خواهرم حجابت را رعایت کن تا این مشکلات پیش نیاد

پاسخ:
استغفرالله ربی و اتوب و الیه

هرچی هم ارشاد میکردیم بی فایده بود
سلام چه جالب . ظاهرا چینیه اومده ایران دیده چه خفنه اینجا اصلا   دوس دختر پیدا نمیشه مثل بقیه جاها. . خیلی تشنه شده بنده خدا خخخخخخخ 
راستی یک سوال . چرا  تو نوشتن اینقد کلمات انگلیسی به کار میبری؟ اینجا که خارجی ها وچینی ها نیستتن که خخخخخ
تازه میری کلاس زبان؟
چون هرکی دددم تازه تو فضا زیانه هی انگلیسی میکنه کلماتش رو.
پاسخ:
اینجا که ملت تو خیابون هم دوست میشن باهم.. خفن نیس که

نه تازه کلاس زبان نمیرم :))))  از ده پونزده سال پیش بلد بودم.. کلا عادتمه اخه.. شاید قشنگ نباشه و یجوری بنظر بیاد. ولی عادتمه.. و اینو کسایی که مثل خودم هستن میفهمن :دی مثلا دوست صمیمیم هم مثل خودمه توی حرف زدن.. و اتفاقا اون از بچگی زبان یاد گرفته
شما فک کنم تازه اومدی وبلاگم اشنا نشدی باهام هنوز :دی وبلاگ من از همون اولش توش کلمات انگلیسی هس :دی
می گفتی باشه . بعدش چند تا هدیه گرون قیمت ازش می گرفتی . بعد می پیچوندیش . خخخخخخ . تا درس عبرتی بشه براش .
پاسخ:
نه بابا از این اخلاقا ندارم
تازه بقیه بامن این کارو کردن ولی من تاحالا باکسی اینکارو نکردم
البته الان آب دیده شدم دیگه به کسی پشمک هم هدیه نمیدم

سلام.

خوب هستین؟

چه ساده و مستقیم بیان کرده :دی

خوشم اومد ، بدون زر ورق همین جور گفته چی میخواد

پاسخ:
سلااااام ثنا خانوم
از این طرفا
من خوبم تو خوبی

اخه دیگه زیادی مستقیم بود :دی
حداقل یکم صبر میکرد ببینه من حسم بهش چیه،  بعد جلو بیاد

پیامه که پرنسس فرستاده، قشنننننننننگ معلومه که داره از حسودی میمیره 🤣🤣🤣🤣

پاسخ:
عه واقعا؟ :d  
بذار یه بار دیگه برم بخونم کامنتشو :d

+ خوندم
نمیدونم والا. 
یه چیزی گفت حالا واسه خودش بنده خدا :d

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">